عاشق part¹

عاشق part¹

ویوات :  از خواب بیدار شدم کوک نبود الان دیگه ظهر بود، چند هفته هست که صبح ها زود می‌ره و شب ها دیر میاد وقتی هم ازش می‌ پرسم میگه کار داشتم  بلند شدم و رفتم  دوش گرفتم به خودم رسیدم و رفتم پایین از اونجایی که امروز  خدمتکار ها رفته بودن مرخصی خودم شروع کردم به پختن غذا که یهو دردی زیر دلم پیچید به تقویم نگاه کردم وای نه چطور حواسم به تاریخ نبود رفتم تو اتاق و پد برداشتم بعد از انجام کار های لازم رفتم پایین دلم و کمرم خیلی درد میکرد بزور غذارو پختم میدونستم کوک برای ناهار نمیاد ولی من درست کردم و گذاشتم روی میز اگه اومد بخوره ولی خودم  نخوردم فقط یه مسکن برداشتم و خوردم با درد رفتم بالا توی اتاق و روی تخت خوابیدم درد داشتم و عرق سرد میرختم چشم هامو بستم و سیاهی...

ویو کوک: الان چند وقت هست بخاطر کار های باند به دخترم توجه نمیکنم می‌دونم از دستم ناراحته امشب کارم زود تموم میشه پس برای اینکه از دلش در بیارم براش یه دسته گل رز قرمز بزرگ و یه جعبه شکلات بزرگ میخرم که دوست داره یه گردنبند هم براش میخرم، آره باید از دل پرنسسم در بیارم همینطور داشتم فکر میکردم که دستیارم صدام زد که برم جلسه ، بلند شدم و به جلسه رفتم، ویو 2 ساعت بعد از جلسه دیگه بقیه کار هارو به دستیارم سپردم  و  رفتم سوار ماشینم شدم و به سمت گل فروشی حرکت کردم رسیدم گل فروشی و یه دسته گل خریدم بعد رفتم به جعبه شکلات بزرگ و گردنبند خریدم(عکساشونو میزارم) همشون گذاشتم توی ماشین و به سمت عمارت حرکت کردم  به این فکر میکردم که وقتی برم خونه از دل ملکم در بیارم و محکم توی بغلم بگیرمش و صورتشو بوسه بارون کنم وایی خیلی دلم براش تنگ شده توی همین فکر ها بودم که رسیدم عمارت از ماشین پیاده شدم وسایل ها روهم برداشتم ،رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و...
ادامه دارد..

از نوشته های: جئون رونا
حمایت؟کامنت؟ عاشقتونم🥹✨🙂💗💕💟🩷
دیدگاه ها (۱۶)

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

بانو فالوشه؟پیجش عالیهـــ @victaria_mj.2

بانو فالوشه؟@olivia66

سلام خوشگل های من حالتون خوبه؟🫂💟دخترام توی کامنت های این پست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط