مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

گفتگو با پسر شجاع حادثه شـ ـاهچراغ که برای نجات پدرش، جان

گفتگو با پسر شجاع حادثه شـ ـاهچراغ که برای نجات پدرش، جان خود را به خطر انداخت

«می‌خواستم کمکش کنم؛ دوستش داشتم»

محمدمبین ۷ ساله از ماجرای مردانگی‌اش
می‌گوید: پدرم افتاد روی زمین و من رفتم دستش را بگیرم بلندش کنم، گفت فرار کن؛ ولی من میخواستم کمکش کنم!
@madahi_170
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره
دیدگاه ها (۰)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

پشت نگاه سردت.. پارت ۱۳فقط همین یه کلمه برای من کافی بود.یه...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 41هوسوک وارد اتاق شد.پادشاه روی تخت ...

قسمت دوازده

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁴هم از اینکه حالش خوب بود،یه جور عجیبی...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۹: بزرگ‌ترین خطرشب عمیق‌تر شده بود.صدای م...

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

جنگل نفرین شده پارت ۱۳

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط