𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝔓𝔞𝔯𝔱³⁰/فصل دوم
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
____________________________________


زن نزدیک‌تر شد. حالا تقریبا تمام سالن نفسش را حبس کرده بود.
سوزونهوا:«یا چون می‌ترسی همه بفهمن مشکل تو فقط این نیست که نمی‌تونی کسی رو نزدیک خودت نگه داری؟ می‌ترسی چون این بار خودت داری کشیده می‌شی سمتش»

این بار سکوت، جنس دیگری داشت.

آیلین حس کرد چیزی سرد از ستون فقراتش پایین رفت. نه به خاطر معنای کامل حرف‌های سوزونهوا، بلکه به خاطر نگاه جونگ‌کوک. آن نگاه بسته‌تر، تاریک‌تر و خطرناک‌تر شده بود.

-:«تمومش کن»

صدای جونگ‌کوک پایین بود.
خیلی پایین.

اما همین، از فریاد ترسناک‌تر بود.

زن انگار دیگر توقف‌بردار نبود.
سوزونهوا:«نه، تمومش نمی‌کنم... چون تو همیشه همین کاری می‌کنی... تا وقتی چیزی مهم نیست، بی‌رحم و خونسردی... ولی همین که یکی از دیوارات رد بشه، همه چی رو بخاطرش به آتیش می‌کشی»

آیلین این بار محکم گفت
«کافیه»

هر دو نفر به سمتش برگشتند.

آیلین نفس کوتاهی کشید. سرش هنوز کمی سنگین بود، اما لحنش صاف و روشن درآمد.
«نمی‌دونم بین شما چی گذشته... نمی‌خوام هم بدونم...ولی اگه قراره منو بکشی وسط این ماجرا، حداقل روبه‌خودم حرف بزن، نه انگار یه وسیله‌ام!»

سوزونهوا چند ثانیه ساکت ماند. نگاهش روی صورت آیلین ثابت ماند، بعد خیلی آرام گفت
سوزونهوا:«تو نمی‌دونی کنار چه کسی وایستادی»

آیلین بدون عقب کشیدن نگاهش جواب داد
«شاید. ولی این مجوز نمی‌ده باهام اون‌جوری حرف بزنی»

چشم‌های زن برق زد.
سوزونهوا:« و اون بهت مجوز داده فکر کنی خاصی؟»

جونگ‌کوک قدمی جلو آمد.
سیلی دوم هم روی گونه سوزونهوا نشست.
-:«یه کلمه‌ی دیگه بگی، خودم می‌فرستمت بیرون»



#Mahlin
#my_big_boy
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیکشن #فیک



_
دیدگاه ها (۲)

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱²⁹/فصل دومبـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هی...

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱²⁸/فصل دومبـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط