ازداوجاجباری
#ازداوج_اجباری
پارت ۱۸
ویو یونگی ::
÷رئیس ببخشید اینارو امضا نمیکنید ؟؟
_نه بمونه برا یه روز دیگه چون هم من خستم هم کارمندا
کارمندا رو بهونه کردم
چون دلم واسه اون فسقلی تنگ شده بود
رفتم تو پارکینگ و ماشین و روشن کردم و راه افتادم به سمت خونه ی جونگ کوک
چند دقیقه بعد
بلاخره رسیدم
زنگ در رو زدم
لیلی برداشت
+سلاممم
_سلام فسقلی
شام آماده هست ؟؟
+اره بیا بالا
_باشه
در رو باز کرد و رفتم تو
اول فک کردم که میخواد بغلم کنه اما اشتباه فک میکردم
_سلام
=بح سلامممم یونگی داداش
_شیرین زبونی نکن بچه عه
همه خندیدن
لیلی تو بغل جونگ کوک دراز کشیده بود واقعا حرصم گرفته بود نمیتونسم خودمو کنترل کنم
_لیلی یه لحظه میای
+ام باشه
دست لیلی رو گرفتم و بردمش بالا
_لیلی تو چطوری میتونی تو بغل اون لم بدی
+.......
+یونگی میفهمی داری چی میگی اون برادرمه
فک کنم باید یاد آوری کنم که این ازدواج اجباری بوده
یه لحظه قلبم ریخت
_خیلی داری رو مخم راه میری ها فسقلی
روشو برگردوند و رفت پایین
#بی_تی_اس
#بلک_پینک
#استری_کیدز
#بیبی_مانستر
#کیپاپ
#رمان
#لیسا
#یونگی
پارت ۱۸
ویو یونگی ::
÷رئیس ببخشید اینارو امضا نمیکنید ؟؟
_نه بمونه برا یه روز دیگه چون هم من خستم هم کارمندا
کارمندا رو بهونه کردم
چون دلم واسه اون فسقلی تنگ شده بود
رفتم تو پارکینگ و ماشین و روشن کردم و راه افتادم به سمت خونه ی جونگ کوک
چند دقیقه بعد
بلاخره رسیدم
زنگ در رو زدم
لیلی برداشت
+سلاممم
_سلام فسقلی
شام آماده هست ؟؟
+اره بیا بالا
_باشه
در رو باز کرد و رفتم تو
اول فک کردم که میخواد بغلم کنه اما اشتباه فک میکردم
_سلام
=بح سلامممم یونگی داداش
_شیرین زبونی نکن بچه عه
همه خندیدن
لیلی تو بغل جونگ کوک دراز کشیده بود واقعا حرصم گرفته بود نمیتونسم خودمو کنترل کنم
_لیلی یه لحظه میای
+ام باشه
دست لیلی رو گرفتم و بردمش بالا
_لیلی تو چطوری میتونی تو بغل اون لم بدی
+.......
+یونگی میفهمی داری چی میگی اون برادرمه
فک کنم باید یاد آوری کنم که این ازدواج اجباری بوده
یه لحظه قلبم ریخت
_خیلی داری رو مخم راه میری ها فسقلی
روشو برگردوند و رفت پایین
#بی_تی_اس
#بلک_پینک
#استری_کیدز
#بیبی_مانستر
#کیپاپ
#رمان
#لیسا
#یونگی
- ۲.۰k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط