ازداوجاجباری

#ازداوج_اجباری
پارت ۱۹
ویو یونگی::
فک کنم قهر کرد
باید هر جور شده از دلش دربیارم
رفتم‌پایین
لیلی دوباره تو بغل جونگ کوک بود
نمیخواستم جو رو خراب کنم پس رفتم و رو کاناپه نشستم
داشتن فیلم ترسناک میدیدن
لیلی ترسیده بود
یعدفه جیغ کشید
ویو لیلی ::
فیلمه داشت جاهای ترسناکی میرفت که جیغ کشیدم
میخواستم برم پیش یونگی اما چون باهاش قهر بودم رفتم پیش لیسا و کنارش نشستم
×چی شده لیلی
+هیچی
×اخه با شوهرت سرد رفتار میکنی
قهری باهاش،؟؟
خواستم جواب بهش ندم ولی خب دادم
+اره
چون حسودی کرد و داد کشید توی صورتم
میخواستم گریه کنم ولی خب جلوی بغضم رو گرفتم تا اشکام آزاد نشه
لیسا بغلم کرد
واقعا به این بغل احتیاج داشتم
درسته به بغل یونگی عادت کرده بودم
چون بغلش خیلی حس خوبی به آدم میداد جوری که تمام غم هاتو فراموش میکردی
ولی خب چون قهر بودم باهاش نرفتم تا بغلش کنم
میخواستم برم پیش جونگ کوک
که نگاه های حرصی یونگی رو حس کردم .
واقعا خیلی بد داشت نگام میکرد
لباس منم‌که فقط یه هودی بلند بود و پاهای سفیدم رو به نمایش میذاشت
یونگی داشت نگام میکرد
نگاه‌نگاهاشو دنبال کردمو رسیدم با پاهام
رفتم بالا تا لباسمو عوض کنم
رفتم تو اتاق جونگ کوک و یدونه شلوار بگ از تو کمدش برداشتم
برام بزرگ بود ولی خب
از اتاق خارج شدم
دیدم یونگی هم اومده بالا
خواستم از کنارش رد بشم که دستمو گرفت
+ول کن دستمو
_ببینمت
قهری ؟؟
+...
+اره
_خب ببخش منو فسقلی خودت میدونی که نمیتونم بزارم کسی غیر از من بغلت کنه
نمیدونم چرا ولی خب فک کنم حسود بود
چون اخه اون برادرم بود
چند ثانیه تو چشمام زل زد و منو تو آغوشش انداخت
واقعا به این بغل گرم نیاز داشتم
بغضم گرفته بود
بعد چند ثانیه اشکام بی اختیار شروع به ریختن کرد
#بی_تی_اس
#بلک_پینک
#استری_کیدز
#بیبی_مانستر
#کیپاپ
#رمان
#یونگی
#لیسا
دیدگاه ها (۳)

#ازداوج_اجباری ویو یونگی::.لیلی داشت گریه میکرد تو بغلم واقع...

چقد پارت هارو زود زود میزارم نه ؟؟😊😂نگران‌نباشین فردا حتما‌ ...

#ازداوج_اجباری پارت ۱۸ویو یونگی ::÷رئیس ببخشید اینارو امضا ن...

#ازداوج_اجباری پارت ۱۷ویو جونگ کوک ::+نمیدونم والا=خب باشه ب...

#ازداوج_اجباری پارت ۱۶ ویو لیلی رفتم بیرون تا یکم خرت و پرت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط