ازداوجاجباری
#ازداوج_اجباری
پارت ۲۳
ویو یونگی::
بلاخره رسیدیم
ماشین رو گذاشتم پارکینگ لیلی رو بغلم گرفتمو و پیاده شدم
مثل اینکه جونگ کوک اینا هم رسیده بودن و لیسا تو بغلش بود
=مثل اینکه تو هم مثل من درگیری
_اره خب چه میشه کرد
و با هم دیگه راه افتادیم و پله ها رو بالا رفتیم و رسیدیم
کلیدو انداختم و رفتیم تو
رفتم بالا و. لیلی رو گذاشتمش رو تخت و اومدم پایین
_خب. تا خانوما بیدار میشن باید یه چیزی درست کنیم
=اوکی
من که دلم رامن و دوکبوکی میخواد
_اوکی
رامن و دوکبوکی ها رو کجا گذاشتی
=تو کابینته
_نمیخوای بیای کمک
=چرا چرا اومدم اومدم
_(خنده )
جونگ کوک سه تا دوکبوکی برداشت و توشون اب ریختو گذاشت تو ماکروویو تا بپزه
منم رفتم و رامن ها رو درست کردم
از اونجایی که لیلی از گوشت خوک متنفره
بجاش براش گوشت گوساله گذاشتم
و تمام
رفتم تا دخترا رو صدا کنم
اول رفتم که لیلی رو بیدار کنم
_لیلی جونم
بیدار میشی فرشــــꨭته
+اهم الان بیدار میشم
_باشه غذا حاضره
و رفتم تا لیسا رو بیدار کنم
که جونگ کوک اونو بیدار کرده بود
میخواستم لیلی رو اذیت کنم
پس رفتم اتاقش
+گفتم که الان بیدار میشم
_اینجوری نمیشه
براید استایل بغلش کردم
+چیکار میکنی؟؟
_هیچی خانومم حرف گوش نداد منم بغلش کردم
+باشه باشه شیرین زبونی نکن و راه بیفت که خیلی گشنمه
_چشم فسقلی
از این حرفم خجالت کشید و سرشو به سینم نزدیک کرد
منم تو گلوم خندیدم
#رمان
#لیسا
#یونگی
#کیپاپ
پارت ۲۳
ویو یونگی::
بلاخره رسیدیم
ماشین رو گذاشتم پارکینگ لیلی رو بغلم گرفتمو و پیاده شدم
مثل اینکه جونگ کوک اینا هم رسیده بودن و لیسا تو بغلش بود
=مثل اینکه تو هم مثل من درگیری
_اره خب چه میشه کرد
و با هم دیگه راه افتادیم و پله ها رو بالا رفتیم و رسیدیم
کلیدو انداختم و رفتیم تو
رفتم بالا و. لیلی رو گذاشتمش رو تخت و اومدم پایین
_خب. تا خانوما بیدار میشن باید یه چیزی درست کنیم
=اوکی
من که دلم رامن و دوکبوکی میخواد
_اوکی
رامن و دوکبوکی ها رو کجا گذاشتی
=تو کابینته
_نمیخوای بیای کمک
=چرا چرا اومدم اومدم
_(خنده )
جونگ کوک سه تا دوکبوکی برداشت و توشون اب ریختو گذاشت تو ماکروویو تا بپزه
منم رفتم و رامن ها رو درست کردم
از اونجایی که لیلی از گوشت خوک متنفره
بجاش براش گوشت گوساله گذاشتم
و تمام
رفتم تا دخترا رو صدا کنم
اول رفتم که لیلی رو بیدار کنم
_لیلی جونم
بیدار میشی فرشــــꨭته
+اهم الان بیدار میشم
_باشه غذا حاضره
و رفتم تا لیسا رو بیدار کنم
که جونگ کوک اونو بیدار کرده بود
میخواستم لیلی رو اذیت کنم
پس رفتم اتاقش
+گفتم که الان بیدار میشم
_اینجوری نمیشه
براید استایل بغلش کردم
+چیکار میکنی؟؟
_هیچی خانومم حرف گوش نداد منم بغلش کردم
+باشه باشه شیرین زبونی نکن و راه بیفت که خیلی گشنمه
_چشم فسقلی
از این حرفم خجالت کشید و سرشو به سینم نزدیک کرد
منم تو گلوم خندیدم
#رمان
#لیسا
#یونگی
#کیپاپ
- ۱۳۲
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط