ازداوجاجباری

#ازداوج_اجباری
پارت ۱۲
ویو یونگی ::
بعد چند دقیقه رسیدیم
دلم نیومد لیلی رو بیدار کنم
پس در ماشین رو باز کردم و بغلش کردمو
بردمش خونه و گذاشتمش رو تخت
و رو به روش نشستم

چند دقیقه ای بود بهش زل زده بودم
واقعا خیلی خوشگل بود
نمیدونم چرا داشتم جذبش میشدم
ولی خب دوتامون هم همو دوست داریم
چرا رو در رو بهم‌ اعتراف نمیکنه
رفتم پایین تا برا خودم و لیلی یچیزی درست کنم
تصمیم گرفتم که بیبیمباپ درست کنم
فک کنم لیلی دوست داره
ویو لیلی::
با صدایی چیزی بیدار شدم
رفتم پایین
دیدم شوهری چی کرده
+سلاممم
_سلام فسقلی بیدار شدی
ببین برات چی درست کردم
+اخجون بیبیمباپ
_بیا بیا بخوریم که منم گشنمه

واقعا خیلی خوشمزه بود
+عالی بود یونگی مرسی
_خوشحالم که خوشت اومده فسقلی

رفتم و رو کاناپه نشستم
فیلمو و گذاشتم
و در حال ديدن بودم که یعدفه ترسناک بود
چون یونگی پیشم نبود
خیلی میترسیدم
رفتم پیشش
داشت با گوشی ور میرفت
_چی شده فسقلی
+م.. میشه بیای پیشم
میترسیدم
خندید
_باشه بیا بریم
اومدپیشم
و کنارم نشست
دیگه مثل قبل پیشش معذب نبودم
بعدفعه جای ترسناک فیلم اومد
جیغ کشیدم و صاف افتادم تو بغل یونگی
_چی شدی تو
+ ه.. هیچی میشه بریم بخوابیم
میشه تو هم پیشم بخوابی
#بی_تی_اس
#بلک_پینک
#استری_کیدز
#بیبی_مانستر
#کیپاپ
#رمان
#یونگی
#لیسا
گذاشتمش خیلی طول کشید چون کار داشتم و وقت نمیکردم
دیدگاه ها (۰)

#ازداوج_اجباری پارت۱۳ویو یونگی ::خواستم یکم اذیتش کنم _باشه ...

#ازداوج_اجباری"برای بو/سه ی اول آماده این؟؟"پارت ۱۴ویو یونگی...

چطوره ادیتم نظر بدین خوشگلا ادیت جدیدمه که تو روبیکا گذاشتم#...

#ازداوج_اجباری پارت ۱۱رسیدیم شهربازی از ماشین پیاده شدیم یکن...

پارت ۴ #ازداوج_اجباری ویو یونگی بعد اینکه تو بغلم بود میخواس...

#ازداوج_اجباری پارت ۹ غذا تموم شد مثل اینکه لیلی خوابش میومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط