فیک:بابای سخت گیر من " part 9

فیک:بابای سخت گیر من " part 9

[تق... تق...]

آقای کیم = بفرمایید.

[در کلاس آروم باز شد. یکی از کارکنان مدرسه وارد شد و پاکتی رو به آقای کیم داد.]

کارمند = ببخشید آقای کیم، این برگه‌ها رو مدیر گفت به دستتون برسونم.

آقای کیم = ممنون.

[کارمند از کلاس بیرون رفت و آقای کیم نگاهی به برگه‌ها انداخت.]

آقای کیم = خب بچه‌ها، هفته‌ی آینده از درس‌های این هفته یه آزمون کوتاه داریم. پس از همین امروز خوب درس بخونید.

[با شنیدن حرف معلم، صدای غر زدن چند نفر از ته کلاس بلند شد.]

-وای بازم امتحان...
-هنوز امتحان قبلی تموم نشده...

[سوآ چیزی نگفت. فقط آروم تاریخ امتحان رو داخل دفترش نوشت.]

[چند دقیقه بعد زنگ کلاس خورد.]

دینگ... دونگ...

[همه با عجله از جاشون بلند شدن و دور دوستاشون جمع شدن.]

[سوآ هم آروم کتاباشو جمع کرد اما مثل قبل، کسی سمتش نیومد.]

[با خودش فکر کرد:]

*«شاید... من زیادی ساکتم.»

[همون موقع یکی از دخترا موقع رد شدن، ناخواسته به کیف سوآ خورد و کتابش روی زمین افتاد.]

*ا... اوه...

[سوآ سریع خم شد تا کتابشو برداره، اما قبل از اینکه دستش به کتاب برسه، یک نفر کتاب رو از روی زمین برداشت.]

[سوآ با تعجب سرش رو بالا آورد...]

ادامه دارد.......

امیدوارم از این پارت لذت برده باشید.
دیدگاه ها (۰)

فیک:بابای سخت گیر من " part 8[کلاس در سکوت ادامه پیدا کرد. ...

"فیک:بابای سخت گیر من " part 7[سوآ وارد کلاس شد و بی‌صدا سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط