"فیک:بابای سخت گیر من " part 7

"فیک:بابای سخت گیر من " part 7
[سوآ وارد کلاس شد و بی‌صدا سمت نیمکت آخر رفت. بقیه بچه‌ها دور هم حرف میزدن و میخندیدن اما کسی توجهی بهش نکرد.]
[سوآ آروم کیفشو کنار صندلی گذاشت و سرشو پایین انداخت.]
[چند دقیقه بعد در کلاس باز شد و آقای کیم وارد شد.]
آقای کیم=خب بچه‌ها... امروز یه مهمون جدید داریم.
[همه ساکت شدن و به معلم نگاه کردن.]
آقای کیم=سوآ. خودتو معرفی کن.
[سوآ آروم از جاش بلند شد. نگاه همه روش بود و همین باعث میشد بیشتر استرس بگیره.]
*م..من سوآ هستم...
[چند ثانیه سکوت شد.]
آقای کیم=خب. میتونی بشینی.
[سوآ سریع نشست و دوباره سرشو پایین انداخت.]
[بقیه دوباره مشغول حرف زدن باهم شدن. هیچکس سمتش نرفت و حتی صندلی کنارش هم خالی موند.]
[سوآ آروم به بیرون پنجره نگاه میکرد که یهو گوشیش ویبره خورد.]
[آروم گوشیشو از جیبش درآورد.]
پیام از طرف : کوک
+ناهارتو کامل بخور. و بعد مدرسه مستقیم برگرد خونه راننده میاد دنبالت.
[سوآ چند ثانیه به پیام خیره شد.]
*«حتی از سرکارم حواسش بهم هست...؟»
[قبل از اینکه بیشتر فکر کنه، سریع گوشیشو قفل کرد چون آقای کیم سمتشون نگاه کرده بود.]
آقای کیم =سر کلاس گوشی ممنوعه.
*م..معذرت میخوام.
[سوآ آروم گوشیشو داخل کیفش گذاشت و دوباره ساکت به دفترش خیره شد...]
ادامه دارد.......


امیدوارم از این پارت لذت برده باشید.
دیدگاه ها (۵)

کاپ؟ثوهر؟ایگ؟.....

فیک:بابای سخت گیر من " part 6[صبح روز بعد...][سوآ آروم از خ...

"فیک:بابای سخت گیر من" part 5[سوآ کتاب و دفترش رو بغل کرده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط