فیک:بابای سخت گیر من " part 8
فیک:بابای سخت گیر من " part 8
[کلاس در سکوت ادامه پیدا کرد. سوآ تمام مدت با دقت به توضیحات آقای کیم گوش میداد و هر چیزی که میگفت داخل دفترش یادداشت میکرد.]
[چند دقیقه بعد آقای کیم رو به کلاس کرد.]
آقای کیم = خب... ببینم کی حواسش به درس بوده؟
[چند نفر سرشونو پایین انداختن.]
[آقای کیم نگاهی به دفتر حضور و غیاب کرد و بعد گفت:]
آقای کیم = سوآ.
[سوآ با شنیدن اسمش یهو جا خورد و با استرس از جاش بلند شد.]
*ب...بله؟
آقای کیم = جواب این سوال چیه؟
[سوآ چند ثانیه به تخته نگاه کرد. قلبش تند میزد اما حرفای دیشب کوک یادش اومد. آروم نفس کشید و جواب سوال رو گفت.]
[چند لحظه سکوت کلاس رو گرفت.]
آقای کیم = درسته. آفرین.
[چند نفر از بچهها با تعجب به سوآ نگاه کردن.]
*م...ممنون.
[سوآ آروم نشست و دوباره سرش رو پایین انداخت. گونههاش از خجالت کمی سرخ شده بود.]
[همون موقع صدای در کلاس بلند شد.]
تق... تق...
[همه سرشونو سمت در برگردوندن...]
ادامه دارد.......
امیدوارم از این پارت لذت برده باشید.
[کلاس در سکوت ادامه پیدا کرد. سوآ تمام مدت با دقت به توضیحات آقای کیم گوش میداد و هر چیزی که میگفت داخل دفترش یادداشت میکرد.]
[چند دقیقه بعد آقای کیم رو به کلاس کرد.]
آقای کیم = خب... ببینم کی حواسش به درس بوده؟
[چند نفر سرشونو پایین انداختن.]
[آقای کیم نگاهی به دفتر حضور و غیاب کرد و بعد گفت:]
آقای کیم = سوآ.
[سوآ با شنیدن اسمش یهو جا خورد و با استرس از جاش بلند شد.]
*ب...بله؟
آقای کیم = جواب این سوال چیه؟
[سوآ چند ثانیه به تخته نگاه کرد. قلبش تند میزد اما حرفای دیشب کوک یادش اومد. آروم نفس کشید و جواب سوال رو گفت.]
[چند لحظه سکوت کلاس رو گرفت.]
آقای کیم = درسته. آفرین.
[چند نفر از بچهها با تعجب به سوآ نگاه کردن.]
*م...ممنون.
[سوآ آروم نشست و دوباره سرش رو پایین انداخت. گونههاش از خجالت کمی سرخ شده بود.]
[همون موقع صدای در کلاس بلند شد.]
تق... تق...
[همه سرشونو سمت در برگردوندن...]
ادامه دارد.......
امیدوارم از این پارت لذت برده باشید.
- ۲۸۴
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط