╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3
╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3
وقتی تو مدرسه دعوات شد.......
جونگکوک: حرف قانع کننده ای بود..... ولی نه میریم خونه بعد.
ا.ت:باشه«اخم بامزه»
چند دقیقه گذشت به عمارت رسیدیم
درو باز کردم و پیاده شدم کوک هم پیاده شد کیسه خرید هم دستش بود
من جلو تر وارد عمارت شدم و از پله ها بالا رفتم و وارد اتافمون
شدم پشت سرم کوک وارد شد
من رفتم تو حموم چون صبح حموم بودم نیاز نیست دوباره برم فقط لباسامو عوض کردم
چون کوک تو اتاق نتونستم تو اتاق عوض کنم یه
تیشرت گشاد و بلند و با یه شلوارک
کوتاه البته که کبودیامو بپوشونه
و رفتم بیرون خودمو رو
تخت انداختم
ا.ت:اخیششش
جونگکوک: یواش تخت که فرار نکرده
ا.ت:نمیتونی این حسو درک کنی 5ساعت مدرسه بودی و بعد از این همه مدت تختتو ببینی
جونگکوک: تو برای دیدن من انقدر ذوق نکردی
ا.ت:خوب نه ببین تخت یچیز دیگهاس
جونگکوک: الان من دارم به یه تخت حسودی میکنم
ا.ت:اوخییی بشم به تخت حسودیش شد
داشتیم حرف میزدیم
که گوشی کوک یهو زنگ خورد
گوشیو جواب داد داشت حرف میزد که حالت صورتش عوض شد
ادامه دارد..........
وقتی تو مدرسه دعوات شد.......
جونگکوک: حرف قانع کننده ای بود..... ولی نه میریم خونه بعد.
ا.ت:باشه«اخم بامزه»
چند دقیقه گذشت به عمارت رسیدیم
درو باز کردم و پیاده شدم کوک هم پیاده شد کیسه خرید هم دستش بود
من جلو تر وارد عمارت شدم و از پله ها بالا رفتم و وارد اتافمون
شدم پشت سرم کوک وارد شد
من رفتم تو حموم چون صبح حموم بودم نیاز نیست دوباره برم فقط لباسامو عوض کردم
چون کوک تو اتاق نتونستم تو اتاق عوض کنم یه
تیشرت گشاد و بلند و با یه شلوارک
کوتاه البته که کبودیامو بپوشونه
و رفتم بیرون خودمو رو
تخت انداختم
ا.ت:اخیششش
جونگکوک: یواش تخت که فرار نکرده
ا.ت:نمیتونی این حسو درک کنی 5ساعت مدرسه بودی و بعد از این همه مدت تختتو ببینی
جونگکوک: تو برای دیدن من انقدر ذوق نکردی
ا.ت:خوب نه ببین تخت یچیز دیگهاس
جونگکوک: الان من دارم به یه تخت حسودی میکنم
ا.ت:اوخییی بشم به تخت حسودیش شد
داشتیم حرف میزدیم
که گوشی کوک یهو زنگ خورد
گوشیو جواب داد داشت حرف میزد که حالت صورتش عوض شد
ادامه دارد..........
- ۴۹۹
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط