عاشقانه های شبنم

بهش گفتم گریه نکن دردت چیه ؟
بگو شاید دوای دردت شدم
گفت: دردم تویی ،گفتم چی؟من؟
چرا من؟
گفت:سالهاست می‌بینمت
همرو میخندونی ،همه باوجودت شاد میشن
ولی خودت زمانیکه داری قهقهه میزنی
گوشه چشمات اشکه
لامصب دردت چیه ؟چته؟
همش بفکره اینو اونی پس خودت چی؟
چرا هیشکی بفکره تو نیست
خیلی وقته تو لاکه تنهایی هستی
مادرت می‌گفت :همش تو اتاق کوچیکه تنهاست
و در حال نوشتن
اونم نوشتنه متنهای غمگین که کلمه کلمش
استخونشو خورد می‌کنه
می‌گفت:یه شب متنه سنگینی میخوندی
شکایت به خدا میکردی زار زار گریه میکردی .
توروخدا بیا بیرون از لاکه تنهایی
نگاه چقدر موی سفیدت زیاد شده،
یکم بفکره مادرت باش
بیچاره دل مادرت
بیچاره که از غصه تو همش نذری میده
که بلکه تو ،حال خوبی پیدا کنی
وباز از ته دل بخندی
چندروز پیش تو روضه امام حسین
چقدر گریه میکردو نگاش به آسمون بود
انگاری داشت برات دعا میکرد
وای که چقدر اون اشکها ارزش داشت
اونم پیش خدا
امیدوارم خدا مرادشو بده
عه گریه نکن ،با تو ام، نگفتم که گریه کنی
کجا میری وایسا ،ببخش نخواستم ناراحتشی
گفتم:هیچی ،فقط وای بر من که چروکه صورت مادرمو بیشتر کردم ،وای بر من که اشکشو درآوردم
بیچاره دل مادرم
قربون دل شکستش 
بیچاره مادرم
فدای مادری که بیصدا دعامون میکنه😭😭
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

خاطرات ایمیلیا

*✍️یادداشت فرزند سردار شهید ابراهیم همت به مناسبت وداع با پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط