my favourite drug 32

نگاش کردم:
-نه من خیلی ارومم،لطفا برو بهش بگو مین جی رو بیاره،یونگی ببین حوصله ی خودمم رو هم ندارم امروز صبح خوبی نداشتم تا خودم دست به کار نشدم این اوضاع چرت رو درست کن


یونگی رفت سمت ماشین و درش رو باز کرد و نشست،هان؟روی پای جونگ کوک نشست؟؟

چند ثانیه بعد جونگ کوک با ماشین جلوم وایستاد،آخییی،از قبل خودش مین جی رو برداشته بود و رفته بودن توی یک ماشین دیگه،اخمم‌ رو باز کردمو بهشون نگاه کردم... مین جی بغل جونگ کوک بود،چقدر این بچه خوشگلههه
بعد از یک پوزخند پنهانی مغرورانه به قیافه ی توی هم رفته ی آرارا در ماشینو باز کردمو نشستم.

تا نشستم ضربان قلبم رفت روی هزار،اگه الان بچه ازم متنفر بشه چی؟
اگه بفهمه من خودم بچم و فکر کنه نمیتونم براش مادر خوبی باشم چی؟
اگه بزنه زیر گریه که من شبیه دیوونه هام چی؟
چرا الان مقابل چشمای منتظر این دختر بچه به جونگ کوک زل زدم تا یچی بگه؟وای من الان خیلی شبیه بازنده ها بنظر میرسم...جونگ کوک داشت برام چشمو ابرو میومد تا چیزی بگم ولی قبل من مین جی گفت:
-چقدر خوشگلی


سریع با کلی ضایع بازی گفتم:
-ای قربون چشات


بعد لبخند ضایعی زدم که مین جی سر جونگ کوک داد زد:
-اینقدر هولش نکن خودش حرف میزنه دیگه،اون چشای مشکیتو بده به جاده بابا



این بچه از من بیشتر مخش میکشه،گفتم:
-میخوای بیای بغلم بیشتر باهم آشنا شیم؟



اومد که با خنده بغلش کردم،دقیقا داشت بوی منو میداد:
-چه بوی خوبی میدی مین جی




گفت:
-عه توهم عطری که من امروز زدم رو زدی؟بابا به عمو یونگی گفته بود عطرمو به این تغییر بده..میگفت که یاد یه فرشت...




جونگ کوک سریع پرید توی حرفشو با خنده ای ضایع گفت:
-خب خب کی بستنی شکلاتی میخوره؟




همزمان با مینجی که میگفت من دیگه بزرگ شدم بستنی شکلاتی نمیخورم گفتم:
-من


یهو ذوقم خوابید و به جونگ کوک نگاه کردم که داشت ریز میخندید،رو به مین جی گفتم:
-کی گفته شکلات فقط برای بچه هاست منی که ادم بزرگم هم دوسش دارم مثلا تو الان کپیه شکلاتی ولی من دوست دارم بخولمت



و بعد شروع کردم قلقلکش دادن که سک سکه زد،خندیدمو بینیشو گرفتم تا سک سکش خوب شه...چند دقیقه بعد رسیدیم جلوی یک فروشگاه بزرگ لباس،ماشین یونگی ایناهم وایستاد که چشم غره ای رفتم که از چشم جونگ کوک و مین جی دور نموند،مین جی با صدای به ظاهر ارومی در گوشم گفت:
-توهم ازشون بدت میاد؟



با خنده سرمو بالا پایین کردم که خندید،نگاش کردم:
-قربون چشمای خوشگلت برم که موقعی که میخندی قلبی میشه واای
دیدگاه ها (۱۲)

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و سوم"ویو مین جی"فروشنده خ...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

پارت ۲۴

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

پارت ۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط