spanish girl:43
رسیدیم ساحل دنیل ماشین رو پارک کرد. رفتیم توی رستوران رابرت و الکس نشسته بودن ولی آلیا نبود
◇معلوم هست کجایین مردیم از گشنگی (داد)
+ اومدیم دیگه
نشستم روبه روی الکس
♤پرنسسم چطوره ؟ (دستم و گرفت )
+ عالیه اممم ، ام راستی. الیا کجاست ؟
الکس به سرویس اشاره کرد
که آلیا اومد بیرون.
♧وای بلخره اومدین، خوابالو چشمات از خواب زیاد ، پف کرده
نگاه اینه ام کردم واقعا چشمام پف کرده واقعا خوب خوابیدم
- دیشب خیلی خوب خوابیدم حتی بهترین خواب رو دیدم. ، خواب میوکی رو دیدم (هیجان زده )
یهو دنیل خندید
-به چی میخندی واقعا خوابش رو دیدم
بعد غذا خوردن رفتیم ساحل. و چند تا عکس گرفتیم ، آلیا من رو برد به بازار و پسرا رو ول کردیم تا اونجا لباس بخریم واقعا چیز های خیلی خوشگلی داشت انواع صدف
.
میخواستم سوغاتی بخرم ، یه کلاه حصیری خوشگل برای امیلی گرفتم و یه گردنبند برای عمه رز و یه دامن هم برای هانا که میخواست
ساعت ۶ پرواز داشتیم متاسفانه باید برمیگشتیم
-آلیا بسه دیگه باید بریم پیش پسرا ۳ ساعت مونده فقط
♧اونجا چه خبره ؟ (تعجب )
وقتی نگاه کردم دیدم کلی دختر اونجا جمع شده ، یعنی چی. پسرا که اونجا بودن. با عصبانیت رفتیم اونجا چشمم روشن. پسرا بالا تنشون لخت بود
-آهای دارین چیکار می کنین ؟ (داد)
+داریم میریم شنا کنیم. ( نیشخند )
ای عوضییی کثافت جلوی دخترا آره واییییییییییی
رفتم حوله رو برداشتم و بدن دنیل رو پوشوندم
و به دخترا نگاه کردم
- اهای چیزی برای تماشا کردن نیست این بدنا صاحب دارن (عصبی)
&نخوردیمشون که
♧ میخوای. فحششششششش بوقق (داد)
◇عشقم آروم باش ما فقط ......
آلیا به یه نگاه ترسناک نگاش کرد که ساکت شد.
الکس مثل چی داشت میخندید
ای درددددد
کلید ماشین دنیل رو برداشتم و با آلیا رفتیم به سمت ماشین
♤آهای کجا میرین ؟
اول آلیا رو رسوندم و بعدش رفتم هتل وقتی رفتم تو اتاقم دیدم دنیل نشسته رو تخت و انگار منتظرم بوده
.................................................................
ادامه دارد
شرط : ۳۰ لایک
◇معلوم هست کجایین مردیم از گشنگی (داد)
+ اومدیم دیگه
نشستم روبه روی الکس
♤پرنسسم چطوره ؟ (دستم و گرفت )
+ عالیه اممم ، ام راستی. الیا کجاست ؟
الکس به سرویس اشاره کرد
که آلیا اومد بیرون.
♧وای بلخره اومدین، خوابالو چشمات از خواب زیاد ، پف کرده
نگاه اینه ام کردم واقعا چشمام پف کرده واقعا خوب خوابیدم
- دیشب خیلی خوب خوابیدم حتی بهترین خواب رو دیدم. ، خواب میوکی رو دیدم (هیجان زده )
یهو دنیل خندید
-به چی میخندی واقعا خوابش رو دیدم
بعد غذا خوردن رفتیم ساحل. و چند تا عکس گرفتیم ، آلیا من رو برد به بازار و پسرا رو ول کردیم تا اونجا لباس بخریم واقعا چیز های خیلی خوشگلی داشت انواع صدف
.
میخواستم سوغاتی بخرم ، یه کلاه حصیری خوشگل برای امیلی گرفتم و یه گردنبند برای عمه رز و یه دامن هم برای هانا که میخواست
ساعت ۶ پرواز داشتیم متاسفانه باید برمیگشتیم
-آلیا بسه دیگه باید بریم پیش پسرا ۳ ساعت مونده فقط
♧اونجا چه خبره ؟ (تعجب )
وقتی نگاه کردم دیدم کلی دختر اونجا جمع شده ، یعنی چی. پسرا که اونجا بودن. با عصبانیت رفتیم اونجا چشمم روشن. پسرا بالا تنشون لخت بود
-آهای دارین چیکار می کنین ؟ (داد)
+داریم میریم شنا کنیم. ( نیشخند )
ای عوضییی کثافت جلوی دخترا آره واییییییییییی
رفتم حوله رو برداشتم و بدن دنیل رو پوشوندم
و به دخترا نگاه کردم
- اهای چیزی برای تماشا کردن نیست این بدنا صاحب دارن (عصبی)
&نخوردیمشون که
♧ میخوای. فحششششششش بوقق (داد)
◇عشقم آروم باش ما فقط ......
آلیا به یه نگاه ترسناک نگاش کرد که ساکت شد.
الکس مثل چی داشت میخندید
ای درددددد
کلید ماشین دنیل رو برداشتم و با آلیا رفتیم به سمت ماشین
♤آهای کجا میرین ؟
اول آلیا رو رسوندم و بعدش رفتم هتل وقتی رفتم تو اتاقم دیدم دنیل نشسته رو تخت و انگار منتظرم بوده
.................................................................
ادامه دارد
شرط : ۳۰ لایک
- ۴۷۵
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط