spanish girl:41

داشتم میترکیدم خیلی خوردم تاحالا انقدر غذا نخورده بودم بهترین لوکوموکو عمرم بود
______________لوکوموکو چیست _______
یه غذایی معروف توی هاوایی که. ترکیب سه نوع غذاست. برنج همبرگر تختم مرغ
______________________علامت ها_________
دنیل:+
لیلی:_
رابرت:◇
الیا:♧
الکس:♤
________________________________________
داشتیم سوار ماشین میشدیم که ....

♧: وایی الان میخواین برین بخوابیم، هنوز که ساعت ۹ عه (کلافه)

♤:چقدر غر میزنی آلیا

-نظرتون چیه بریم اونجا بشینیم (اشاره به ساحل)

مخالف نکردن و رفتیم کنار ساحل روبرویاب دراز کشیدیم (خداروشکر زیرانداز توی ماشین بود)

به ترتیب از چپ به راست : دنیل خودم الکس آلیا رابرت

آرامش عجیبی داشت. صدای موج هواس خنک ستاره های درخشان.

♧: یه کمی سرد نیست ؟

◇: تا وقتی بغل من هست سرما جرئت نمیکنه نزدیکت بشه (رابرت بغلش کرد )

وایی خدا این زوج 🥺

♤احمممم(سرفه کنایه دار )

◇زن آینده ام خب

همه شروع کردی به خندیدن

ولی واقعا آلیا راست می‌گفت هوا سرد شده بود

-اهوو(خودمو بغل کردم از سرما )

تا اومدم چیزی بگم دنیل کتشو در آورد و گذاشت رو شونم. با دست راست بغلم کرد

◇ اومای گاد Broo جنتلمن خودم


♤اوهوی خیلی راحتین ها (جدی)

+زنمه (جدی)

اون ور رابرت و آلیا داشتن از خنده میمردن

من داشتم از خجالت آب میشدم وایی. امشب چرا اینجوری شدد 🤦🏻‍♀️

الکس هم زده بود زیر خنده

بعد کمی نشستن سوار ماشین شدیم و راه افتادیم. هتل مون باهم فرق می‌کرد. پس خدافظی کردیم. نمیدونم چیشد که خوابم برد
_______________________________________

ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

spanish girl:40

spanish girl:39

spanish girl:14

spanish girl:7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط