_____پارت¹ نفرین کوچولو_____

_____پارت¹ نفرین کوچولو_____

*راوی*

(هزاران سال بعد)

زنی جوان روی تخت اتاق عمل خوابیده بود و از درد جیغ می‌کشید، گریه می‌کرد و ملافه‌ی تخت را چنگ می‌زد تا شاید کمی از دردش کم شود.

مردی پشت در با کلی استرس ایستاده بود و نگران همسرش بود که خدایی نکرده اتفاقی برای او نیفتد.

بعد از مدتی که برای مرد به اندازه‌ی چندین سال گذشت، صدای نوزادی بلند شد و باعث شد که مرد، یعنی پدر آن نوزاد، اشک‌هایش جاری شود.

در همان لحظه، زمین‌لرزه‌ی کوچکی رخ داد، اما این زمین‌لرزه کار لوسیفر نبود و جای تعجب بود.

زیرا تنها لوسیفر می‌تواند این کار را انجام دهد، پس این زمین‌لرزه یک هشدار بود برای مردم، شیاطین و تمام موجودات ساکن در این دنیا، و بیشتر از همه برای لوسیفر.

و اما در آن زمان، در بخشی دیگر از دنیا، جایی میان بهشت و جهنم، یعنی قلمرو لوسیفر، غوغایی به پا شد.

این لوسیفر را خشمگین می‌کرد، زیرا هزاران سال بود که در قلمرو‌اش سکوت حکم‌فرما بود و هیچ موجودی جرأت نداشت بدون دلیل، آرامش لوسیفر را به هم بزند و در قلمرو‌اش آشوب به پا کند.

____________ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

(((این داستان کاملا خیالی و ساخته ذهن است.)))_____شروع رمان ...

سلاممممممم راستش میخواستم بگم به من برای اولین بار دارم رمان...

روزی می رسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوید نه از بدگویی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط