_____پارت⁵ نفرین کوچولو_____

_____پارت⁵ نفرین کوچولو_____

*راوی*

بعد از آن دستور ابلیس، تمام شیاطین موظف بودند که آن دخترِ نقره‌ای را پیدا کنند و قلبش را برای لوسیفر ببرند.
شیاطین در تمام دنیا پراکنده شدند تا بتوانند آن دختر را پیدا کنند.

که از میان آن همه شیطانِ سنگدل و شرور، یکی از شیاطین توانست آن دخترک را پیدا کند، اما وقتی به چشمان مظلوم دختر نگاه کرد، اقیانوسی از شوق و امید را دید.

درست است، همان‌طور که همه ما می‌دانیم شیاطین هیچ‌گونه احساساتی ندارند، اما آن شیطان، زمانی که می‌خواست خنجرش را در قلب آن نوزاد که با لبخند معصومانه به او خیره شده بود، فرو ببرد؛

ناگهان خاطرات زمانی که انسان بود و فرزندی به همین مظلومی و معصومی داشت را به یاد آورد.

دلش برای مظلومیت نوزادِ تازه به دنیا آمده به رحم آمد و نتوانست آن خنجر را در قلب دختر فرو کند، پس تصمیم گرفت از جان دختر بگذرد و بگذارد که او زنده بماند.

آن شیطان تصمیم گرفت بجای قلب آن کودک معصوم که زنده است و نفس می‌کشد، قلب نوزادی را که دقایقی پیش جانش را از دست داده بود، برای لوسیفر ببرد تا جان دختر کوچولو را نجات دهد؛

زیرا آن دختر، شیطان را یاد دختر خودش می انداخت.

____________ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

_____پارت³ نفرین کوچولو_____خشم کل وجودم را فرا گرفته بود و ...

_____پارت² نفرین کوچولو_____*تهیونگ*با قدم‌هایی محکم از اتاق...

_____پارت¹ نفرین کوچولو_____*راوی*(هزاران سال بعد)زنی جوان ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط