spanish girl:17

دنیل دستم رو گرفت. و برد سمت. لبش و بوسید(اسلاید دوم ) وای چرا یهو دلم نرم شد 😑 دقیقا چشمم مثل چشم های آهو شده بود و دستم. رو روی لباش برداشتم

و لباسم رو گرفت و رفتم سمت میزی که. خانواده هامون بودند و غذا هم بود داشتیم می‌خوردیم دیدم. دنیل غیبش زده

الکس : لیلی.، دنیل کجا رفت ؟

شونه ام رو به نشانه نمیدونم بالا بردم

که یهو با کت و شلوار سفید اومد.

دنیل : من اینجام. .

خاله املیا : وای پسرم چه هندسامیه

دنیل چشمکی زد و کنارم نشست و دستش رو گذاشت پشتم (اسلاید سوم )

لیلی : چرا لباست رو عوض کردی؟
این کدوم لباسه ؟

دنیل : لباسم کثیف شد این لباس رو از تو ماشین رابرت پیدا کردم

لیلی: خوبه بهت میاد لباس هامون هم یکم دیگه میرسه

دنیل سری تکون داد یعد غذا خوردن دیگه داشت شب میشد

لیلی: لباس هامون اومده بریم عوضش کنیم

باهم رفتیم و دنیل رفت توی اتاق دیگه منم رفتم توی اتاق دیگه و لباسم رو عوض کردم و رفتم بیرون لباسم خیلی خوشگل بود (اسلاید چهارم ) رفتم بالا دیدم دنیل اونجاست. و با کت و شلوار مشکی و کراوات مشکی (اسلاید پنجم) با اون قبلی فرق داشت ( اسلاید ششم ) داشتم نگاش میکردم که چشمش به من افتاد و اومد پایین و کنار گوشم : این لباس بیشتر بهت میاد تا قبلی 😈

یهو یکی رو پشتم احساس کردم هانا بود

لیلی : هانا معلوم هست کجایی ؟

هانا : خیلی خیلی خیلی معذرت میخوام تصادف کردم و ۳ ساعت با یارو بحث کردم ( مظلوم )

لیلی : حالا خوبی ؟ (نگران)

هانا : آره خوبم، وای شما ازدواج کردید نتونستم بیام اهحححح ، وای تو چقدر خوشگل شدی عروس خوشگلم صبر کن ببینم فیلم گرفتین از بله تون هان ؟

لیلی: آروم باش فیلم گرفتیم

دنیل مات فقط داشت ما رو نگاه می کرد

هانا : شوهرت کو پس ؟

لیلی : کوری چیزی هستی دختر اونجاست

به دنیل اشاره کردم. دنیل داشت میخندید

هانا :وای ببخشید سلام من هانا ام دوست صمیمی لیلی

دستش رو آورد جلو دنیل خنده اش رو جمه کرد

دنیل: خوشبختم منم دنیل ام شوهر لیلی

باهم دست دادن چرا انقدر غیر عادیه وایی اصلا باورم نمیشه شوهر کردم. او مای گاد

با هم رفتیم سمت میز همه داشتن بهمون نگاه میکردن. و زیر لب میگفتن خیلی خوشگلن و بهم میان 🙈 میمون ذوق

هانا بلافاصله پرید بغل بابام و خاله املیا

ویکتور : این هانا س دختر شریکم و همینطور دوست صمیمی لیلی

هانا : سلام خوشبختم

ویلیام : سلام. منم پدر شوهر لیلی ام و اینم پسر بزرگم نیکولاس

هانا. وقتی نیکولاس رو دید اخماش رفت تو هم نیکولاس هم اینجوری بود

هانا : تو ؟

نیکولاس : بازم تو

هم زمان گفتن

که یهو صدایی اومد

دنیل : Let s go to danse ( اعلام )
دیدگاه ها (۶)

spanish girl:18

spanish girl:19

spanish girl:16

فیلم پارت ۱۵

spanish girl:5

spanish girl:2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط