spanish girl:18

همه به سمت حیاط حرکت کردن اهنگ ملایمی برای رقص بخش شد همه شروع کردن به رقصیدن میخواستم در برم که یهو دنیل دستم رو گرفت

دنیل : کجا دختر اسپانیایی ؟

آفتاب داشت غروب می‌کرد

لیلی : هیجا ولی. من از اینجور رقص ها خوشم نمیاد حتی ما تمرین نکردیم

دنیل : من یادت میدم. تو فقط با آهنگ هم ریتم شو اصلا سخت نیست

سرم رو تکون دادم (اسلاید دوم )

دنیل با یکی از از دستاش دستم رو گذاشت روی شونه. اش و و با اون دستش کمرم رو گرفت و با دست دیگه ش دستم رو گرفت و با ریتم اهنگ پیش رفتیم همه داشتن بهمون نگاه میکردن اونقدر سخت نبود

دنیل کنار لاله گوشم گفت : دیدی بهت گفتم سخت نیست

لیلی : آره. سخت نیست

قسمت اوج اهنگ دنیل من رو چرخوند. و. به پشت خم کرد و. همه دست زدن. حدود ۱۵ دقیقه. رقصیدیم واقعا خسته شدم شب شده بود دیگه رفتیم تو همه مشغول شراب خوردن و عکس گرفتن بودن .

الیا و رابرت هم غیبشون زده بود 😈 ناقلا ها. ، نیکولاس و هانا هم همش چشم غره میرفتن به هم نمیدونم مشکلشون چی بود
یه فکری به ذهنم رسید.

لیلی : بابا، عمو بیاید یه عکس دست جمعی بگیریم خانوادگی

ویلیام : باشه پس.

یهو رابرت و آلیا هم اومدن


لیلی : بیاین. عکس بگیریم.، دنیل. بیا

من و دنیل پیش هم بودیم. و بقیه هم پشت ما ایستاده بودن. و دنیل. کمرم رو گرفت و به سمت خوش کشید مجبور بودم. عادی جلوه بدم. و هیچی نگفتم

عکاس : بگین ازدواج


همه مون : ازدواججججج 😅👍🏻


چند تا اینجوری عکس گرفتیم و بلخره تموم شد مراسم وای خیلی خیلی خسته ام مجبوری با خانواده ام خدافظی کردم و با دنیل به سمت خونه رفتیم یعنی خونه دنیل من نمیدونم چیشد که خوابم برد
دیدگاه ها (۹)

spanish girl:19

spanish girl:17

spanish girl:16

spanish girl:14

spanish girl:9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط