spanish girl:21

جیغی کشیدم بلند شدم

لیلی : اون دیگه چیه ؟


دنیل بلند شدم و زیر میز رو نگاه کرد

دنیل : چیزی نیست میوکیه

لیلی : میوکی ؟

نگاه زیر میز کردم دیدم یه‌ گربه ای مشکیه با چشم های طلایی خیلی خوشگل


لیلی : وای سلام میوکی من. لیلی ام ، بیا اینجا

دنیل : اون از مردم متنفره

گربه رو بغل کردم خیلی بامزه بود و لوس

دنیل با تعجب و پشم ریختگی نگاه م کرد

لیلی : فکر نکنم ، شاید فقط از تو خوشش نمیاد

دنیل : اون گربه ای منه. ها


لیلی : وای تو چقدر بامزه ای.


بعد از بازی کردن با میوکی. عکسشو رو پست کردم (اسلاید دوم )

دیدم دنیل داره ظرف میشوره


خندم گرفت.

لیلی : وای آقای سالان داره ظرف میشوره

دنیل پیشبندشو در آورد

دنیل : چطور نمیتونم ظرف بشورم


لیلی : نه چه اشکالی داره. راستی عمو ویلیام زنگ زد


دنیل : خب چی گفت ؟


لیلی : هیچی برای شام دعوت مون کرد


دنیل رفت بالا و بعد از ۱۰ دقیقه اومد پایین و لباس رسمی پوشیده بود که خیلی خوشتیپ شده بود


لیلی : کجا میری ؟


دنیل: شرکت. X


سرم رو تکون دادم خدافظی کردم

اف الان چیکار کنم خونه حوصله ام سر رفته

بهتره برم پیش هانا دلم پوسید به هانا زنگ زدم و از خواب بیدارش کردم و باهم قرار گذاشتیم بریم کتابخونه لباسم رو پوشیدم (اسلاید سوم )

هانا اومد دنبالم و باهم رفتیم کتابخونه
دیدگاه ها (۴)

spanish girl:22

spanish girl:23

spanish girl:۲۰

spanish girl:19

spanish girl:17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط