یک روز می‌فهمی قلبت دست از رویای کوچک مقدسش برداشته ...

یک روز می‌فهمی قلبت دست از رویای کوچک مقدسش برداشته ...

بعد از آن دیگر همه‌ی روزها معمولی‌ ست ...

منتظر کسی یا چیزی نیستی ...

خوشحالی ، خاطره‌ای دور و کم‌ رنگ است ...

و هر روز مستأصلی که شب را چگونه بگذرانی ...
دیدگاه ها (۵)

سلام ، خیلی وقته نگفتم سلام .فکر کردم یادم رفته‌ باشه ، مث ...

احتمالا کنار پنجره یا در تراس ایستاده ایمست هوای دلخواه و نی...

داشت می‌رفت. دیدم قشنگه ولی حواسش نیست ...گفتم ببخشید میشه ا...

اگه سرما خورده باشی و مرتب عطسه کنی، بقیه بیماریت رو به رسمی...

★He didn't know.....او نمیدانست در این یک سالی چه به سرش آمد...

part⁴........بعد از پایان دادن به صبحانش سر میز صبحانه صندلی...

وقتی ذهنت فرو می‌ریزد تا خودت دوباره برخیزی!گاهی ویرانیِ درو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط