p

p8
چند روزی از روز پارتی گذشته بود و ات خودشو با درسو کاراش غرق کرده بود از هر چیزی که کوک رو به یادش مینداخت فاصله گرفته بود و سعی داشت فراموشش کنه مثل همیشه پای کاراش بود که صدای نوتیف پیام به گوش رسید دستشو سمت گوشیش دراز مرد و پیام کوک رو دید
_سلام حالت چطوره؟ میدونم هنوز ناراحتی ولی بیا حرف بزنیم خیلی نگرانتم
دوست داشت جوابش رو بده ولی گوشیش رو ی گوشه ای انداخت و دوباره مشغول مارش شد ولی وقتی دید نمیتونه تمرکز کنه لباساشو عوض کرد و رفت بیرون داشت از جلوی ی کلابی رد میشد که چهره اشنایی به چشمش خورد کوک بود داشت میگفتن میخندید و هر از گاهی به گوشیش نگاه میکرد ات از پشت نزدیک کوک شد و به گوشیش نگاه کرد تو پیوی ات بود و انگار هر لحضه منتظر نگاهی مینداخت ولی بدون حرفی راشو کشیدو رفت
1 ماه بعد
+خب بریم
منیجر ات:وایسا هنوز نیومدن
+کی نیومده
منیجر ات: خب میدونستم اگه بگم پارم میکنی ولی قراره با کوک بری به مراسم و جرعت داری باهم بد باشین اون وقت من کاریت ندارم ولی مدیر کمپانی داره باید باهم صمیم برخورد کنین دقیقا مثل قبل
+چیییی الان وقت گفتنه بزنم دهنتو این همه ادم چرا با اون
منیجر ات:چون پر طرفدار ترین شب این مدتید
ات حرفی نگفت و از پنجره به بیرون نگاه کرد
طولی نکشید که ات همراه بادیگارد اش به پارکینگ کمپانی رفت و در ون سیاهی باز شد
ویو کوک
ی بهونه خوبیه که با ات حرف بزنم الان 1 ماه کامله که خبری ازش نیست و این دیوونم کرده رسیده بودیم و منتظر ات بودم که در ون باز شد و نگاهی تو چشمای ات انداختم سردی عجیبی داخل چشماش بود ترکیب پوست قندمیش با لباس قرمزش زیباترین چیزی بود که تو عمرم دیده بودم اروم اومد پیشم نشست و راه افتادیم
_خوشحالم میبینمت
ات با سردی جواب داد
+


ادامش در کامنتا
دیدگاه ها (۶)

p92 سال از اون جشن کریسمس گذشته ات برای پیشرفت کارش به امریک...

استایل ات توی مراسم جوایزp10بعد اماده شدن وقت عکس فیلم بردار...

p7روی پل سئول وایساده بود باد سردی میوزید موهای ات با کمک با...

ادامه پارت 6چند دقیقه ای گذشته بود ات کنار ی میز وایساده بود...

پارت17فصل1صبح روز بعدات صبح بیدار شد و دید کوک هنوز خواب داش...

P58 خونه‌ی ات بودیم.کوک لم داده بود رو مبل، پاهاش دراز، یه س...

پارت7فصل1کوک از دفترش رفت بیرون و دیدی که ات رو مبل خوابش بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط