p

p9
2 سال از اون جشن کریسمس گذشته ات برای پیشرفت کارش به امریکا رفت و تو چنتا فیلم بازی کرد و تنها زمانهایی به کره رفت که قرار بود تو مراسمی یا فیلی بازی کنه رابطش با کوک درحد همکار باقی موندن ولی قلبش نمیخواست اینو قبول کنه تو اون 2 سال بار ها بارها ات توی بیمارستان بستری شد قرص های زد افسردگی میخورد همه فک میکردم اون مریض شده افسردگی گرفته ولی نمیدونستن مریضی اونی هم خاطر عشقه
از زبان ات
بعد 2 سال فاکی تو امریکا بلاخره برگشتم کره دیگه هیچ وقت نمیخوای برای مدت طولانی برم امریکا بعد گذشتن از اسکورت ها و... بلخره داشتم از فرودگاه خارج میشدم ی همین که پامو تو سالن اصلی گذاشتم ی عالمه دوربین شروع کرد به عکس گرفتن و جیغو داد و....
از بین اون جمیعت رد شدم و بلاخره رفتم و تو ماشینم نشستم
مجری ات: ات یادت نره ها 3 روز دیگه مراسم جوایز داری یکشنبه ساعت 6 صبح جلو دریم برای لباس و میکاپ چنتا عکس میفرستم انتخواب کن
+باشه ولی فعلا منو ببرید خونم خستم
چند ساعتی گذاشته بود بعد استراحت کردن خونرو یکم مرسی کردم همه جارو خاک گرفته بود رفتم برای خودم ی دمنوش درست کردم و رفتم نشستم تو بالکن خونه به ستاره ها که به خاطر نور بشدت زیاد شهر دیده نشدن نگاه کردم از وقتی 18 سالم شده موجه احساساتم به کوک شدم من دوسش دارم ولی نه به عنوان ی فن حساساتم خیلی بیشتر از ی فنه با اینکه بارها تو این دو سال دیدمش نتونستم بهش بگم که چقد به خاطر دور بودن ازت درد کشیدم ولی الان اینجام و هیچ ترسی ندارم حتی به خاطر غرور من نگم چ احساسی بهش دارم مطمعن قراره دوباره باهاش دوست شم
ویو روز مراسم
با زنگ تماس منیجرم از خواب پا شدم
منیجر ات:پاشو تا 15 دیگه اونجاییم
+باشه
از جام پا شدم ی لباس راحتی پوشیدم دستو صورتمو شستم و روتینمو انجام دادم موهامو شونه کردم و با ی کیلی پس بستمشون وسایل مورد نیازمو ریختم تو کیفم و رفتم سوار ماشین شدم و راه افتادیم به سالن مراسمی که مجری هارو اماده میکنن
وارد اتاق پرو شدم و همین که وارد شدم خوردم به یکی کوک بود بهم نگاه کردیم
+موهات، درستشون کن شبیه خروسی
کوک برکت تو اینه به خودش نگاه کرد
_راست میگی چشمای توعم باد کرده
ات دستشو گذاشت رو شونش و با کنی صدای بلند گفت
+انتظار داشتی باد نکنه ساعت 6 صبحه
کوک و ات باهم دیگه خندیدن و هر دو غرق خنده های هم بودن
_خوش اومدی به کره
+ممنون

ادامه در کامنت
دیدگاه ها (۸)

استایل ات توی مراسم جوایزp10بعد اماده شدن وقت عکس فیلم بردار...

p11ویو فردااز زبان اتبا صدای زنگ خونم از خواب پریدم رفتم طبق...

p8چند روزی از روز پارتی گذشته بود و ات خودشو با درسو کاراش غ...

p7روی پل سئول وایساده بود باد سردی میوزید موهای ات با کمک با...

My vampire 🦇 part2۱جیمین: میگم زیادی صمیمی نیستین ات : خب چه...

خون آشام من My vampire 🦇 part22جیمین: تو حق نداری ات : چی جی...

نام فیک: عشق مخفیPart: 37ویو ات*رفتم توی اتاقمو درو بستمو پش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط