بسوزاندم هر شبی آتشش

بسوزاندم هر شبی آتشش

سحر زنده گردم به بوی خوشش

اگر میرم امروز در کوی دوست

قیامت زنم خیمه پهلوی دوست

مده تا توانی در این جنگ پشت

که زنده‌ست سعدی که عشقش بکشت
دیدگاه ها (۵)

یکی از غم انگیزترین جمله های که خوندم جمله ای که در کتاب کاف...

چه خوشست با تو بودن همه صبح و شب به مستیتو و چشم پر خمارت ، ...

•گُمان نمی‌کردم کسی بتواند این‌طور آرام و بی‌صدا در گوشه‌ی ق...

تنهایی‌ام را با تو قسمت می‌کنم سهم کمی نیستگسترده‌تر از عالم...

مدت‌هاست به نبودنی عادت کرده‌ام که هنوز در همه‌چیز حضور دارد...

#ارباب_منPart: 8اجوما: فکر نمی‌کردم یه روزی ببینم تهیونگ عاش...

« ازدواج به اجبار »Part 22 ویوی لیانا:اما صدای شلیک من رو به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط