نام فیک عشقنفرت
نام فیک: عشق/نفرت
Part: 55
تهیونگ قشنگ متوجه نقشه هایجین شد و گفت:
_اونم موقع هم بهت گفتم هیچ غلطی هم نمیتونی بکنی پس این افکارت رو از سرت بنداز بیرون*جدی
☆اگر اونموقع قبول میکردی من رو زندگی بهتری رو میدیدی اما مراقب باش قراره اتفاقات بدی براتون بیافته*پوزخند
_بهتره زودتر از اینجا گمشی بیرون تا خودم خفت نکردم*عصبی
☆اووه چه ترسناک *خنده
☆باشه من میرم ولی برمیگردم*زد روی شونه ی تهیونگ
هایجین از خونه رفت بیرون..
تهیونگ بدجوری از هایجین عصبی شده بود و استرس بدی رو هم گرفته بود نمیخواست زندگی که تازه داشت خوب پیش میرفت رو دوباره خرابش کنن
توی همین فکرا بود که با صدای مارا از افکارش بیرون اومد.
+تهیونگ*بلند
_جانم؟ *نگاش کرد
+سه ساعت دارم صدات میکنم کجایی؟*از پله ها اومد پایین
_ببخشید داشتم فکر میکردم
+چیزی شده؟ اتفاقی افتاده؟ *نزدیک تهیونگ شد
_ی پروژه داریم توی شرکت بعد تا الان خوب پیش رفته اما مرحله ی اخرش یکم سخته و خب اگر خراب بشه مل پروژه میپره و کل سودمون و همچی میپره..
+نمیخواد نگران باشی تو میتونی تو از پسش برمیای*لبای تهیونگ رو بوس کرد
از زمانی که رابطه ی تهیونگ و مارا اوکی شده بود تهیونگ اصلا به مارا دروغ نمیگفت اما نمیتونست چنین چیزی رو به مارا بگه میدونست که مارا اذیت میشه و اونم بدتر از تهیونگ استرس میگیره و..
اما با بوسه ی مارا تمام نگرانی اش یکدفعه پنهان شدن و دیگر نگران چیزی نبود.
دلش فقط یک چیز را میخواست اونم فقط مارا بود..
(اصمات داخل کامنتا)
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
Part: 55
تهیونگ قشنگ متوجه نقشه هایجین شد و گفت:
_اونم موقع هم بهت گفتم هیچ غلطی هم نمیتونی بکنی پس این افکارت رو از سرت بنداز بیرون*جدی
☆اگر اونموقع قبول میکردی من رو زندگی بهتری رو میدیدی اما مراقب باش قراره اتفاقات بدی براتون بیافته*پوزخند
_بهتره زودتر از اینجا گمشی بیرون تا خودم خفت نکردم*عصبی
☆اووه چه ترسناک *خنده
☆باشه من میرم ولی برمیگردم*زد روی شونه ی تهیونگ
هایجین از خونه رفت بیرون..
تهیونگ بدجوری از هایجین عصبی شده بود و استرس بدی رو هم گرفته بود نمیخواست زندگی که تازه داشت خوب پیش میرفت رو دوباره خرابش کنن
توی همین فکرا بود که با صدای مارا از افکارش بیرون اومد.
+تهیونگ*بلند
_جانم؟ *نگاش کرد
+سه ساعت دارم صدات میکنم کجایی؟*از پله ها اومد پایین
_ببخشید داشتم فکر میکردم
+چیزی شده؟ اتفاقی افتاده؟ *نزدیک تهیونگ شد
_ی پروژه داریم توی شرکت بعد تا الان خوب پیش رفته اما مرحله ی اخرش یکم سخته و خب اگر خراب بشه مل پروژه میپره و کل سودمون و همچی میپره..
+نمیخواد نگران باشی تو میتونی تو از پسش برمیای*لبای تهیونگ رو بوس کرد
از زمانی که رابطه ی تهیونگ و مارا اوکی شده بود تهیونگ اصلا به مارا دروغ نمیگفت اما نمیتونست چنین چیزی رو به مارا بگه میدونست که مارا اذیت میشه و اونم بدتر از تهیونگ استرس میگیره و..
اما با بوسه ی مارا تمام نگرانی اش یکدفعه پنهان شدن و دیگر نگران چیزی نبود.
دلش فقط یک چیز را میخواست اونم فقط مارا بود..
(اصمات داخل کامنتا)
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
- ۴.۳k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط