نام فیک عشقنفرت
نام فیک: عشق/نفرت
Part: 56
~دو هفته بعد~
امروز مارا دلشوره شدیدی رو داشت و از صبح که بیدار شده بود همش همه چیز را چک میکرد حتی خودش آ جین رو به مدرسه برد و خودش آ جین رو از مدرسه اورد.جین هو کلا بغلش بود و مداوم به تهیونگ زنگ میزد.
ی حسی بهش میگفت که قراره اتفاق بدی بیافته که زندگیت نابود میشه اما نمیدونست اون اتفاق چیه و همین بدترش میکرد.
تهیونگ هم استرس داشت و هر دقیقه بیشتر و بیشتر هم میشد با زنگهای مداوم مارا تمام حرفایی خودش و هایجین توی مغزش تکرار میشدن و خب بیشتر استرس میگرفت.
مارا برای اینکه استرس کم بشه و آ جین هم این همه مدت خونه بوده بره بیرون تصمیم میگیره خودش و آ جین و جین هو برن پارک.
آ جین کمی بازی کنه و مارا هم باد به کلش بخوره و شاید کمی بهتر بشه.
آ جین از سمت عقب ماشین سوار شد و مارا هم جین هو رو توی جای خودش گذاشت و کمربندش رو بست کمربند آ جین رو هم بست و سوار ماشین شد.
هوا خنک بود باد ملایم میوزید و زیاد هم سرد نبود.
مارا ماشین رو روشن کرد و شیشه ی سمت خودش رو داد پایین و حرکت کرد.ی اهنگ هم پلی کرد صداش زیاد بلند نبود قبل از اینکه هم به پارک برسن مارا کلی برای آ جین خوراکی خرید.
به پارک که رسیدن مارا ماشین رو پارک کرده و پیاده شد کمربند آ جین رو باز کرد و آ جین به سرعت به طرف تاب رفت مارا کمربند جین هو رو هم باز کرد و بغلش کرد. از صندوق عقب کالسکه جین هو رو برداشت و جین هو رو داخل کالسکه گذاشت و رفت داخل پارک.
اروم کالسکه رو هل میداد به آ جین نکا میکرد که خیلی خوشحال بود لبخندی رو لباش ظاهر شد.
همینطور که داشت راه میرفت حس کرد یکی داره نگاش میکنه اما هر سمت رو که دید کسی بهش نگا نمیکرد و به راهش ادامه داد.
اما سنگینی نگاه یکی رو روی خودش حس میکرد
به سمت یکی از نیمکت ها رفت و روش نشست نگاهی به داخله کالسکه انداخت، جین هو خوابش برده بود.
به آ جین نگا کرد داشت از سرسره میومد پایین که یکی محکم هلش داد و خورد زمین گریه آ جین در اومد.
مارا بدون اینکه با جین هو به سمت آ جین بره خودش به سمت آ جین رفت و. جین هو رو اونجا تنها گذاشت
زن با ماسک و کلاه روی صورتش از فرصت استفاده کرد و جین هو رو از داخل کالسکه برداشت و چون سریع اینکار رو کرد جین هو گریه کرد که مارا سریع به طرف صدا برگشت و دید کسی بچه اش رو بغل کرده تا دویید سمتش اون زن زودتر فرار کرد.
مارا حالش داشت بد میشد سریع به تهیونگ زنگ زد.
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
شرطا=
فالوور: ۳۲۰
Part: 56
~دو هفته بعد~
امروز مارا دلشوره شدیدی رو داشت و از صبح که بیدار شده بود همش همه چیز را چک میکرد حتی خودش آ جین رو به مدرسه برد و خودش آ جین رو از مدرسه اورد.جین هو کلا بغلش بود و مداوم به تهیونگ زنگ میزد.
ی حسی بهش میگفت که قراره اتفاق بدی بیافته که زندگیت نابود میشه اما نمیدونست اون اتفاق چیه و همین بدترش میکرد.
تهیونگ هم استرس داشت و هر دقیقه بیشتر و بیشتر هم میشد با زنگهای مداوم مارا تمام حرفایی خودش و هایجین توی مغزش تکرار میشدن و خب بیشتر استرس میگرفت.
مارا برای اینکه استرس کم بشه و آ جین هم این همه مدت خونه بوده بره بیرون تصمیم میگیره خودش و آ جین و جین هو برن پارک.
آ جین کمی بازی کنه و مارا هم باد به کلش بخوره و شاید کمی بهتر بشه.
آ جین از سمت عقب ماشین سوار شد و مارا هم جین هو رو توی جای خودش گذاشت و کمربندش رو بست کمربند آ جین رو هم بست و سوار ماشین شد.
هوا خنک بود باد ملایم میوزید و زیاد هم سرد نبود.
مارا ماشین رو روشن کرد و شیشه ی سمت خودش رو داد پایین و حرکت کرد.ی اهنگ هم پلی کرد صداش زیاد بلند نبود قبل از اینکه هم به پارک برسن مارا کلی برای آ جین خوراکی خرید.
به پارک که رسیدن مارا ماشین رو پارک کرده و پیاده شد کمربند آ جین رو باز کرد و آ جین به سرعت به طرف تاب رفت مارا کمربند جین هو رو هم باز کرد و بغلش کرد. از صندوق عقب کالسکه جین هو رو برداشت و جین هو رو داخل کالسکه گذاشت و رفت داخل پارک.
اروم کالسکه رو هل میداد به آ جین نکا میکرد که خیلی خوشحال بود لبخندی رو لباش ظاهر شد.
همینطور که داشت راه میرفت حس کرد یکی داره نگاش میکنه اما هر سمت رو که دید کسی بهش نگا نمیکرد و به راهش ادامه داد.
اما سنگینی نگاه یکی رو روی خودش حس میکرد
به سمت یکی از نیمکت ها رفت و روش نشست نگاهی به داخله کالسکه انداخت، جین هو خوابش برده بود.
به آ جین نگا کرد داشت از سرسره میومد پایین که یکی محکم هلش داد و خورد زمین گریه آ جین در اومد.
مارا بدون اینکه با جین هو به سمت آ جین بره خودش به سمت آ جین رفت و. جین هو رو اونجا تنها گذاشت
زن با ماسک و کلاه روی صورتش از فرصت استفاده کرد و جین هو رو از داخل کالسکه برداشت و چون سریع اینکار رو کرد جین هو گریه کرد که مارا سریع به طرف صدا برگشت و دید کسی بچه اش رو بغل کرده تا دویید سمتش اون زن زودتر فرار کرد.
مارا حالش داشت بد میشد سریع به تهیونگ زنگ زد.
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
شرطا=
فالوور: ۳۲۰
- ۳.۴k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط