چند پارتی (درخواستی)

[وقتی میخردت و.....]

_____________________

。°✩ فلش بک به فردا صبح ✩°。⋆


نور ملایم خورشید از لای پرده های اتاق به داخل میتابید و صدای پرنده ها از بیرون پنجره شنیده میشد
آروم توی خواب غلت زدم و صورتمو بیشتر به سینه بابام چسبوندم دستم دور بازوش حلقه شده بود و پتو تا زیر چونه م بالا اومده بود بابام هم کنارم دراز کشیده بود و یه دستش رو دور شونه هام انداخته بود
دیشب بعد از اون همه اتفاق انقدر گریه کرده بودم که بالاخره از خستگی خوابم برده بود در حالی که بابام تا مدت ها بیدار مونده بود و موهامو نوازش میکرد
چند دقیقه بعد آروم چشم هامو باز کردم
اولین چیزی که دیدم صورت بابام بود که کنارم خوابیده بود
با دیدنش لبخند کوچیکی روی لبم نشست
آروم دستمو بالا آوردم و گونه شو لمس کرد

"+بابااا

بابام تکونی خورد ولی چشم هاشو باز نکرد
لب هامو جمع کردم و دوباره صداش زدم

" +بابایییی بیدار شو دیگه


بابای ا/ت: هوممم چیه دختر کوچولوی بابا هنوز صبح نشده بذار یه کم دیگه بخوابم

با شنیدن حرفش خنده کوچیکی کردم و خودمو بیشتر بهش چسبوندم

"+نمیخواممم پاشو باهام حرف بزن

بابام بالاخره چشم هاشو باز کرد و وقتی منو دید که با موهای نامرتب و صورت خواب آلود نگاش میکردم لبخندی زد

بابای ا/ت:وای خدا این دختر من چرا انقدر شیرینه

بعد خم شد و پیشونیمو بوسید

بابای ا/ت: صبح بخیر عزیز دلم

" +صبح تو هم بخیر بابایی

به بابام خیره شدم که یهو یاد اون مرده کیم تهیونگ افتادم و لبخنم محو شد

" +بابا

بابای ا/ت:جونم

صدام رو رون کردم و روی تخت نشستم موهامو رو پشت گوشم انداختم

"+بابا میخوای چیکار کنی

(علامت بابا ا/ت" %‌)

"%چیو؟

" +بدهی رو دیگه

بابام از روی تخت بلند شد و رفت سمت در اتاق دستشو سمت دستگیره در برد

" +بابا با توهم میگم بدهی رو میخوای چیکار کنی

" %به فکرش نباش یک کاریش میکنم

میخواستم باهاش حرف بزنم که در اتاق باز کرد و رفت بیرون
هوفی کشیدم و محکم خودمو با صورت انداختم روی تخت

یهو صدای بابام اومد

"%ا/ت بیا صبحونه آماده کن

از روی تخت بلند شدم و رفتم داخل سرویس بهداشتی کارای لازمو کردم و بیرون اومد


به سمت کمدم رفتم و درشو باز کردم و چند لحظه به لباسام خیره شدم
بعد از کمی گشتن یه تاپ مشکی کوتاه که تا نزدیک نافم میرسید برداشتم و با یه شلوار پارچه ای مشکی که روی تنم قشنگ مینشست ست کردم و یه رویه مشکی هم روش پوشیدم
لباسامو پوشیدم و جلوی آینه وایسادم موهامو مرتب کردم و چند تار مو رو پشت گوشم انداختم
نگاهی به خودم توی آینه انداختم

"+ خب بریم ببینیم امروز قراره چه بلایی سرمون بیاد

از اتاقم بیرون اومدم بابام رو دیدم که توی آشپزخونه ایستاده بود و داشت لیوان ها رو روی میز میذاشت
با دیدنم سرشو بلند کرد و گفت

" % ا/ت بیا دخترم صبحونه رو آماده کن تا با هم بخوریم

آروم سر تکون دادم و به سمت آشپزخونه رفتم
شروع کردم به آماده کردن صبحونه
[چند دقیقه بعد]

همه چیز رو روی میز چیدم
بعد از اینکه کارم تموم شد روی صندلی کنار بابام نشستم و نگاهم رو به بشقابم دوختم
بابام لقمه ای برداشت و نگام کرد

"% دخترم چرا چیزی نمیخوری

"+ اشتها ندارم بابا

" % باز داری به بدهی فکر میکنی

با ناراحتی سرمو پایین انداختم و با گوشه انگشتم روی میز خط کشیدم

"+ آخه من میترسم

بابام دستشو روی دستم گذاشت

"% نگران نباش عزیزم یه کاریش میکنم

"+ ولی اگه نتونی پولشو جور کنی چی

بابام برای چند لحظه سکوت کرد و بعد با لبخند مصنوعی گفت

"% اون موقع هم یه راهی پیدا میکنم تو فقط نگران نباش

میخواستم دوباره چیزی بگم که یهو صدای زنگ در بلند شد
هردومون به سمت در نگاه کردیم
بابام لقمه شو روی بشقاب گذاشت و از جاش بلند شد

"% تو همین جا بشین دخترم من میرم ببینم کیه

"+ باشه بابا

بابام از آشپزخونه بیرون رفت و من دوباره نگاهم رو به بشقابم دوختم
چند ثانیه بعد صدای باز شدن در اومد و بعد صدای بم و آشنایی که باعث شد تمام بدنم یخ بزنه

_________________________

اسلا دوم لباس ا/ت
دیدگاه ها (۸)

چند پارتی(درخواستی)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»کلیدو انداختم و وارد خونه شدم.لباسمو با ی...

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

چند پارتی

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

ادامه سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط