چند پارتی(درخواستی)

[وقتی جیهوپ میبری ایران و....]

__________________________

چند لحظه دیگه هم به عکس ها نگاه کردم که صدای جیهوپ باعث شد برگردم سمتش

"_عشقم

" +جونم

جیهوپ به یکی از عکس ها اشاره کرد

"_این کیه

نگاهی به عکس کردم عکس من و آدرین
بود

" +آدرینه پسر خالم

لباشو جمع کرد و نگاهش رو از عکس گرفت

"_همونیه که گفتی خواستگارت بوده

" +آره همونه

چند لحظه سکوت کرد و بعد روی تخت نشست

"_خیلی صمیمی بودین

کنارش نشستم و دستشو گرفتم

" +آره از بچگی باهم بزرگ شدیم خیلی باهم بودیم

جیهوپ نگام کرد

"_فکر کنم هنوزم دوستت داره

با تعجب نگاش کردم

" +چی

"_هیچی از نگاهش معلوم بود

خندیدم و سرمو روی شونش گذاشتم

" +ولی من فقط تو رو دوست دارم

دستمو گرفت و انگشتاشو لای انگشتام قفل کرد

"_من بیشتر دوست دارم

آروم گونه اشو بوسیدم

" +پس دیگه حسودی نکن پسر کوچولو

لبخند کوچیکی زد و لبمو بوسید

"_سعی میکنم

همون موقع صدای مامانم از پشت در اومد

مامان ا /ت :بچه ها بیاین شام حاضره

از جام بلند شدم و دست جیهوپ رو گرفتم

" +بریم

جیهوپ هم بلند شد و همراه من از اتاق بیرون اومد

وقتی وارد حال شدیم مامانم کنار میز شام ایستاده بود و بابام روی مبل نشسته بود
چشمم افتاد به میز و با دیدن غذاها لبخند زدم

" +مامان این همه غذا رو برای ما درست کردی

مامانم لبخند زد

مامان ا/ت :برای دخترم که بعد چند سال برگشته چرا که نه

رفتم سمتش و محکم بغلش کردم

" +دلم برای غذاهای تو هم تنگ شده بود

مامانم خندید و موهامو نوازش کرد

مامان ا/ت :بیا بشین سرد میشه

دست جیهوپ رو گرفتم و کنار میز نشستیم
چند لحظه بعد بابام هم از جاش بلند شد و اومد سمت میز
نگاهش افتاد روی جیهوپ
چند ثانیه ساکت موند و بعد بالاخره گفت

بابای ا/ت :جیهوپ

جیهوپ سرشو بلند کرد

"_بله

بابام نفس عمیقی کشید

بابای ا/ت: میخوام باهات حرف بزنم

دستم ناخودآگاه محکم تر دور دست جیهوپ حلقه شد
جیهوپ یه نگاه کوتاه بهم کرد و آروم دستمو فشار داد

" _هرچی میخواین بگین من گوش میدم

بابام صندلی رو عقب کشید و نشست

بابای ا/ت :اول از همه میخوام بدونی من هنوز خیلی چیزا رو قبول نکردم

قلبم فرو ریخت و به جیهوپ نگاه کردم
ولی بابام ادامه داد

بابای ا/ت: ولی دخترم انتخابشو کرده و من نمیخوام بعد از این همه سال دوباره ازش دور بشم

چشمام پر اشک شد
بابام نگاهش رو به من داد

بابای ا/ت :فقط یه فرصت میخوام که بشناسمت

جیهوپ با احترام سرشو تکون داد

"_هرچقدر لازم باشه منتظر میمونم

بابام چیزی نگفت ولی برای اولین بار یه لبخند خیلی کوچیک روی صورتش نشست
مامانم هم با خوشحالی نگامون کرد
و من برای اولین بار بعد از سال ها حس کردم شاید این خونه دوباره بتونه خونه من باشه

_______________________________

تقدیم به ملکه هام 🧸ྀི🩹🎀
دیدگاه ها (۸)

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁵ا/ت با نگرانی گوشی رو روی میز گذاشت.ا/ت...

پارت ۳۲

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 3 | یک میز مشترکزنگ پایان کلاس که خورد، ا/ت تق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط