#Gentlemans_husband

#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_405

در همین حین جیمین و فیلیکس هم از خونه بیرون اومدن.
بارون شدید میبارید.
سریع سوار ماشین شدم و روشنش کردم.. چند ثانیه بیشتر نگذشت که نامجون، جیمین و فیلیکس هم نشستن توی ماشین.
بدون لحظه ای مکث سمت ادرس روندم.
یه جای غریب بیرون شهر بودو از خدا میخواستم ترافیکی نباشه!

_پلیسا هم دارن به ادرس میان، امیدوارم نا امید نشیم!

«لیلی»

صدای وحشتناک در، با صدای شرشر بارون یکی شد.
دیدن هوسوک متعجبم نکرد.. ولی طرز راه رفتنش، اعلام خطر کرد!
اون صدرصد مسـ ت بودو برای همین اینطور تلو تلو میخورد.
با دیدن نگاه منه ترسیده، مثل دیوونه ها قهقهه زدو سمتم اومد.

_جووون! قیافت افتضاح شده ولی.. لعنـ نتی هنوزم وسوسه برانگیزی!
امشب یجوری باهات حا.ل کنم که صدای نا.له هات به گوش اون شوهر بدر.د نخورت برسه(دوستان فیکه وگرنه کسی به شوهریم توهین کنه فوش های عمه بهش میدم)

+م‌میخوای چیکاری ک‌کنی؟؟

از ترس به لکنت افتاده بودم.
با همون لحـ ن کشیده و زشتش گفت:

_همون کاری که وقتی شهو....تم بزنه بالا میکنم، زیبا!

حاضر بودم هروز و هر ثانیه، اون سه هرکول عو.ضی سرم بریزن و تا اخرین قطـ ره خو.نم بزننم ولی هیچوقت مورد تعر.ض با تـ جاوز هیچکسی قرار نگیرم!
این کابوس من بود!
منی که همیشه برای دخترایی که مورد تجاو.ز قرار میگرفتن مینشستم و گریه میکردم.. حالا خودم شده بودم یکی از اون دخترا؛
دستام شروع به لرزیدن کردن

+ازت خواهش میکنم این کارو نکن! ترو خدا هربلایی میخوای سرم بیار جز این.. خواهش میکنم!

بازم قهقهه ای زدو سرش رو نزدیک اورد، بوی الکل داشت حالم رو بهم میزد.

_الکی التماس نکن، سعی کن بهت خوشبگذره..

سرش رو نزدیک گر.دنم اوردو بو.سه ای زد.
جیغم کاملا از ته دل بودو داشتم از حس کثیفی میمردم!
پاهام مثل اینکه شکستگی داشته باشن، نمیتونستم تکونشون بدم!
سعی کردم با همون دستای ز.خمی و پر در.دم پسش بزنم ولی، لعـ نتی نتونستم!
زیر لـ ب فقط اسم خدارو صدا میکردم
ازش میخواستم یا جونم رو بگیره تا این تحقیر رو تحمل نکنم، یا یه راه نجات برام باز کنه..
هوسوک،
با دستاش سفت بازوهام رو گرفته بود


_هیسس..

همینکه خواست دوباره کار چند لحظه پیشش رو تکرار کنه.. در دقیقا مثل چند لحظه پیش با شدت باز شدو ویکتوریای هراسون وارد شد..
هوسوک عصبی سمتش برگشت..

_ف*ک بهت دختر! ریـ دی به همه حسو حالم! گمشو بیرون!

ویکتوریا دندون قرچه ای کردو با صدایی که شباهت زیادی به جیغ داشت گفت..

_مادر جـ**ه پلیسا ریختن دور تا دور خونه.. عو.ضی حالا چه گو..هی بخوریم؟؟ گفتم به اون زنیکه بدر.د نخور اعتماد نکن گوش نکردی! کثافت بلند شو یه غلطی بکن.

هوسوک که انگار برق بهش وصل کرده باشن سریع ولم کردو بلند شد

_وای وای!!!! بدبخت شدیم! الهه مالک.. دستم بهت برسه نابودت میکنم!
برو اون سم و سوزن لعـ نتی رو بیار!!!

تمام اون حـ س خوبی که از شنیدن کلمه پلیس بهم منتقل شد.. با جمله هوسوک که درباره سم و سوزن بود پر زدو رفت.
هوسوک سریع بازوم رو گرفتو کشید
در.د بد.نم نمیزاشت سرپا وایسم..
هوسوک که اینو دید عصبی فـ حشی زیر لب داد و سعی کرد بزور سرپا نگهم داره؛
اروم توی گوشم زمزمه کرد:

_دلتو خوش نکن! از همین الان بهت میگم که یا مال منی، یا مال خاک؛

350 لایک
140 بازنشر
دیدگاه ها (۹)

#Gentlemans_husband#season_Third#part_406ترسی که داشت به سلو...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_407«جونگکوک» گریه امون...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_404«هلن» مثل اینکه اون...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_403با دهن باز به رومی ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_398«لیلی» بو.ی خو.ن حا...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_۴٠۲_هی میگم بسه، هی مح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط