غم نان سنگینترین غباریست که بر آینهی روح مینشیند

غمِ نان، سنگین‌ترین غباری‌ست که بر آینه‌یِ روح می‌نشیند. وقتی تمامِ توانِ یک انسان، صرفِ بقا و دویدن دنبالِ تکه‌ای نان برایِ سفره‌ای خالی می‌شود، دیگر مجالی برایِ رویا، هنر و عشق نمی‌ماند. تلخ‌ترین قسمتِ ماجرا اینجاست که آدم‌ها نه برایِ “زندگی کردن”، بلکه برایِ “زنده ماندن” می‌جنگند؛ و در این میان، جوانی و آرزوها، اولین قربانیانِ مسلخِ فقر هستند
دیدگاه ها (۴)

نمی‌دانم حالم خوب است یا نه؛ و همین “نمی‌دانم”، سنگین‌ترین ب...

اینجا هر چه که در زندگی نداشتم، به وفور هست: لبخند، امنیت، و...

جهان، ضیافتِ باشکوهی‌ست که دعوت‌نامه‌هایش را بر اساسِ بخت صا...

خواب، دریچه‌ای‌ست به جهانی که در آن زمین زیرِ پایت نیست، اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط