💜💜

💜💜
پیچیده اش می کنی
این قصه سر و ته ندارد
این قصه جاریست
تا تو هستی
و من برایِ هربار دیدنت
هزار بار نقشه میکشم...
هزار بار زیرِ لب با خود
جملاتی می چینم که آخرش
ختم خواهد شد ...
به لال شدن
پیشِ چشمانت...!
دیدگاه ها (۰)

💜💜بارانآبرویم را خرید...شبیه مردی که گریه نمیکندبه خانه برگش...

💜💜پشت این پنجرهجز هیچِ بزرگ، هیچی نیستقصه اینجاست که باید بو...

💜💜و من در انتظار  دردی دگر،لحظه هایم را از لبخند تهی می کنم ...

💜💜خیال بودنت به وسعت یک کتاب شداما اندوه نبودنت در یک جمله خ...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

پارت۱۰

پادشاه اردن؛ یا جاده صاف کن؟! 👑این قصه، روایتِ پادشاه اردنه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط