P

P50
از گوشه چشمش اشک اومد.
در باز کرد رفت بیرون.
روی تخت نشست هیونجین بغل کرد.
هیونجین:حالت خوبه؟
سرش تکون داد.
هیونجین:میخوای دمنوش برای اینکه بهتر بخوابی برات درست کنم
جیزل:اره
بلند شد رفت توی اشپزخونه دوتا لیوان دمنوش درست کرد و با سینی وارد اتاق شد.
نوشید لیوان روی میز گذاشت.
هیونجین بغل کرد باهم خوابیدن.
صبح نور خورشید از پرده ها رد میشد.
جیزل توی حیاط دراز کشیده.
چشماش بسته اس.
داشت از تایم بیکاریش تمام لذت میبرد.
یه حس بد.
سمج.
بی دلیل.
چشماش باز کرد با دیدن چاقو دستای سونگ هی رو گرفت.
با چشمای تیز و سرد نگاهش میکرد.
محکم دستاشو گرفته بود و دستش هل داد.
از روی صندلی بلند شد به سونگ هی نگاه میکرد.
سونگ هی اومد سمتش چاقو روی ترقوه دختر فشار داد.
نه داد زد.
نه گریه کرد.
پلک نمیزنه انگار زمان متوقف شده.
سونگ هی:فکر کردی با اخراج کردنم نابود میشم؟خودمو کشتم بیام خونه‌تون تا فقط شکستت رو ببینم حالا چطور میتونی این کارو باهام بکنی
چاقو بیشتر فشار داد.
سونگ هی:بخاطر تو کل زندگیم نابود شد
هلش داد روی زمین چاقو افتاد روی زمین از روی زمین چاقو رو برداشت دو ضربه به قلب سونگ هی زد.
خون پاچید روی صورتش.
جیغ سونگ هی همه جا پیچید.
بلند بلند خندید.
جیزل:سونگ هی
به خندیدن ادامه داد.
هیونجین فقط نگاه میکرد بدنش توی اون لحظه شوک بود.
بیهوش روی زمین افتاد.
بیمارستان.
نور سفید، بوی الکل.
سکوتی که با نفس‌های مضطرب پر شده بود.
در باز شد دکتر بیرون اومد مثل موج ریختن سمتش.
بنگچان:چرا غش کرد
فلیکس:چند وقت حالش خوب نبود
ای ان:توی وسیله هاش قرص خواب پیدا کردم
دکتر جدی نگاهشون کرد.
~نگران نباشید غش کردنش به خاطر ضربه ای که بهش وارد شد استرس شدید بوده
صدای هیونجین انگار از ته چاه بیرون میاد.
هیونجین:کی میتونیم ببینیمش
~الان میتونید ولی دورش نباید شلوغ باشه فقط یک نفر بره داخل
هیونجین وارد اتاق شد نشست روی صندلی.
دخترک فقط به پنجره نگاه میکرد.
هیونجین:خوبی قشنگم؟
سکوت.
هیونجین:چرا سعی میکرد بکشتت
جیزل:خیلیا سعی دارن منو بکشن فقط یکی زودتر از بقیه پیدا شد
نگرانی توی چهره و صدای هیونجین موج میزد.
نگاهی به هیونجین کرد لبخند ریز زد خیلی خسته بود.
جیزل:اگه حقیقت‌هایی از زندگیم بهت بگم هنوزم آنقدر عاشقم میمونی؟
دستش کشید توی موهاش.
هیونجین:برای همیشه عاشقت میمونم
ساکت.
پر از درد.
خودش آماده‌ی روبه‌رو شدن با خاطره‌های گذشته میکنه.

شرطا
لایک ۱۵
کامنت ۲۰
دیدگاه ها (۱۲)

P49چند هفته گذشت.فیلمبرداری تموم شده بود توی دسته بهترین فیل...

P48 شب خونه خانواده هیونجین دعوت شده بودیم. به نظر میومد مهم...

P24۲ روز گذشت.ساعت ۱۱:۵۱شب.آرایش میکرد.دقیق،ساده.هیونجین از ...

P19ساعت ۱۱:۴۸ شب.دخترک داشت آرایش میکرد.ساده و شیک.لباس مشکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط