کاربر عراقی نوشته: یک ساعت میخ‌کوب این صحنه بودم. ساعت دو نیمه‌شب بود و من محو تماشای این پیرمرد ایرانی بودم که راننده عراقی خسته را که کمی خوابیده بود تا مسافرینش برای شام پیاده شوند، با بادبزنش باد

دیدگاه ها (۰)

پارت ۱ ویو ا.تساعت از دوازده شب گذشته بود سکوت خسته کننده ای...

آوای شب پارت ۳۰ویو نویسنده ساعت : ۳:۰۰طبیب : بانو حالشان خوب...

دختر تنها {2}

چند پارتی

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت اول | غریبه‌ی عمارت باران از صبح بی‌وقف...

پارت بیست‌ و پنجم | خاطرههواپیما مدت‌ها بود از زمین فاصله گر...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹ویو میکا_____ساعت نزدیک...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط