خدایا

خدایا
من از هیچ چیز هراسی ندارم مگر دعای اجابت نشده...
یک دنیا انتظار بر روی پلک هایم سنگینی می‌کند
دیگر یاد گرفته ام برای رسیدن از هزار راه نرفته باید بروم
بی قراری ام را در نفس نفس زدن هایم میبینی؟!
نمیدانم اینهمه صبرت از کجا می‌آید که تنها پاسخم برایت سکوت است....
دیدگاه ها (۰)

پدربزرگ یادت هست؟ قوری عتیقه مادربزرگ را شکستم....از ترس در ...

به نوجوانی به محضر استاد خطاطی شدم در انجمن خوشنویساناستاد م...

کوچه را باران شستتا وقتی آمدی خاکی برنخیزدسرتاسر کوچه را قدم...

یک من قدیمیدر یک حیاط قدیمیجا مانده...شاید بهار که بیایدخودش...

8:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل بعد تمام شدن فی...

#دو_دختر_در_یک_نقاب#پارت2هواپیما درحال بلند شدن است لطفعا کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط