really love

really love
part²⁷
+اما چرا انقدر ذوق دارین؟(خنده)
چشم غره‌ای نثارم کرد
-پدر بزرگت رو چجوری راضی کردی؟
+کار پدرم بود
شوگا:راستی فیلم خانه‌ی‌عروسکی رو دیدین؟
همه:نه!
شوگا:برین خوراکی بیارین امشب یکم حال‌وحوامون عوض بشه

لیلی مثل نینجا ها از روی مبل پرید که برابر شد با خنده ی کل جمع..انگار نه انگار که همین الان از مرگ برگشته..۱۵ مین بعد دخترا به‌جز لیلی اومدن با کلی خوراکی
فیلم رو پلی کردیم که لیلی با چندتا شیشه شرا*ب و لیوان اومد..نسخه های کلاسیک و گرونی داشت..گذاشت روی میز و کنارم نشست
ناخداگاه دستمو از پشت گذاشتم رو شونش و اونم سرشو گذاشت روی شونم

همه چیز خیلی خوب بود‌ ولی یه جاش از دهن مرده مو دراومد..لیلی با دیدن صحنه حالش بد شد و بدو بدو رفت دستشویی..پشت سرش حرکت کردم و در زدم
+لیلی؟حالت خوبه؟
-ا..اره برو منم..اومدم(لکنت)
به حرفش گوش دادم و رفتم روی کاناپه نشستم
صدای جیغ جین_هیونگ اومد
جین:یه چیزی پامو گرفت(جیغ)
صدای خنده های بلندی میومد..پشت مبل رو نگاه کردم و با دیدن لیلی که پخش زمینه لبخند روی لبم اومد
+هیونگ تو مثلا بزرگتری(خنده)
جین:لیلی من تورو میکشمممم

و کل فیلم این دوتا دنبال هم می‌دویدن

(ویو فردا صبح)
[ویو لیلی]
چشمام رو اروم باز کردم..دیشب انقدر خورده بودم که چیزی یادم نمیومد..رفتم طبقه ی پایین..جونگکوک و جیمین توی اشپز خونه داشتن چیزی درست میکردن تهیونگ هم باهاشون حرف میزد
-صبح بخیر(خمیازه)
جیمین:صبح توهم بخیر..دیشب مثلا قرار بود زیاد نخورین که صبح زود بیدار بشین(خنده)
مشت ارومی به بازوش زدم
جیمین:همه ی زورت همینه؟
یکی محکم زدم توی بازوش که صداش در اومد
-دردت اومد کوچولو؟
جیمین:اخخخخ باشه قبول تو بردی
روی کانتر نشستم..تهیونگ پایین پام روی صندلی نشسته بود
+برو دخترا رو بیدار کن صبحونه بخورین و برین لباس عقد و عروسی رو بگیرین
سریع رفتم بالا و تک‌تک‌شون رو بیدار کردم
بعد خوردن صبحونه لباسامونو پوشیدیم(عکس میزارم) و راهی بزرگترین مرکز خرید سئول شدیم..از اونجایی که پسرا قبلا لباسشونو خریده بودن نیازی به خرید نداشتن
کلی خبرنگار و ادم اونجا بود
بدون توجه بهشون از کنارشون رد میشدم..بادیگارد ها همه‌رو بیرون کردن و بالاخره آزاد شدیم...

---------------------------------
ادامه دارد...
خیلی ممنونم که دارین خانوادمونو بزرگتر میکنین🌷✨️
از رمان راضی هستین؟

(اسلاید دو:لباس لیلی برای خرید)
دیدگاه ها (۴)

really love part²⁸و بالاخره آزاد شدیمبه سمت مکان مورد نظر رف...

really lovepart²⁶پدر بزرگ یه پرونده بهم داده بودپدرم حدود ۱۳...

really love part²⁵ولی سریع پاکش کردم...توی فکر جونگکوک بودم....

Porsche

spanish girl:19

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط