مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
#Part18
چی وای من اماده نیستم هنوز،
دیگه همه داشتن لبخند میزدن و خوشحال بودن جز خانواده جونگکوک
اصلا عادت نکرده بودم به نگاه کثیف شون
بیخیال شدم فقط چسپیدم به جونگکوک
چند ساعتی گذشته بود
دیگه خسته شده بودم
دیگه کم کم همه رفتن جونگکوک هم ناگهانی بلند شد گفت"
+عزیزم بیا ماهم دیگه بریم
منم یه اوکی تحویلش دادم
راه افتادیم
سمت خونه اصلا نمیدونم چی شد خوابم برد
صبح شده بود چشامو به زور باز کردم که تو تختم کنار جونگکوک بودم یه نگاهی به لباسام انداختم لباسام عوض شده بود
بیخیال شدم
چون مطمئن بودم خودش این کارو نمیکنه
رفتم پایین یه صبونه درست کردم
خودم برگشتم تو اتاق رفتم یه دوش گرفتم انگار جونگکوک هم بیدار شده بود
ولی من هنوز تو حموم بودم تموم شد حوله رو پیچیدم دور خودم بیخیال از اتاق رفتم بیرون یهو با جونگکوک مواجه شدم"
+ام صبح بخیر
_همچنین
هیچ توجه ای بهم نکرد منم بدو رفتم تو حموم لباس هامو اونجا تنم کردم
داشتم به جونگکوک فکر میکردم خیلی رفتارش عوض شده بود
منم تصمیم گرفتم ازش بپرسم ببینم چی شده
رفتم بیرون انگار رفته بود پایین منم رفتم پیشش گفتم"
+جونگکوک اتفاقی افتاده؟
_نه چرا میپرسی؟
خیلی سرد جواب داد
+خب اخه یه جوری بودی منم سوال بود برام
یهو با اعصبانیت کامل گفت"
+فک کردی عاشقت شدم دختره هرزه من بخاطر تو قراره یه سال علاف شم تا اون پیره بمیره
_خب من چیکار کنم؟
+چون قرار نیست ازدواج مون برگه ای باشه
_خب...
(ادامه دارد)
-----------
قشنگا بقیه ش توی کام هس👐🏻
شرطا:
لایک:۱۶
کام:۴
#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
#Part18
چی وای من اماده نیستم هنوز،
دیگه همه داشتن لبخند میزدن و خوشحال بودن جز خانواده جونگکوک
اصلا عادت نکرده بودم به نگاه کثیف شون
بیخیال شدم فقط چسپیدم به جونگکوک
چند ساعتی گذشته بود
دیگه خسته شده بودم
دیگه کم کم همه رفتن جونگکوک هم ناگهانی بلند شد گفت"
+عزیزم بیا ماهم دیگه بریم
منم یه اوکی تحویلش دادم
راه افتادیم
سمت خونه اصلا نمیدونم چی شد خوابم برد
صبح شده بود چشامو به زور باز کردم که تو تختم کنار جونگکوک بودم یه نگاهی به لباسام انداختم لباسام عوض شده بود
بیخیال شدم
چون مطمئن بودم خودش این کارو نمیکنه
رفتم پایین یه صبونه درست کردم
خودم برگشتم تو اتاق رفتم یه دوش گرفتم انگار جونگکوک هم بیدار شده بود
ولی من هنوز تو حموم بودم تموم شد حوله رو پیچیدم دور خودم بیخیال از اتاق رفتم بیرون یهو با جونگکوک مواجه شدم"
+ام صبح بخیر
_همچنین
هیچ توجه ای بهم نکرد منم بدو رفتم تو حموم لباس هامو اونجا تنم کردم
داشتم به جونگکوک فکر میکردم خیلی رفتارش عوض شده بود
منم تصمیم گرفتم ازش بپرسم ببینم چی شده
رفتم بیرون انگار رفته بود پایین منم رفتم پیشش گفتم"
+جونگکوک اتفاقی افتاده؟
_نه چرا میپرسی؟
خیلی سرد جواب داد
+خب اخه یه جوری بودی منم سوال بود برام
یهو با اعصبانیت کامل گفت"
+فک کردی عاشقت شدم دختره هرزه من بخاطر تو قراره یه سال علاف شم تا اون پیره بمیره
_خب من چیکار کنم؟
+چون قرار نیست ازدواج مون برگه ای باشه
_خب...
(ادامه دارد)
-----------
قشنگا بقیه ش توی کام هس👐🏻
شرطا:
لایک:۱۶
کام:۴
#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
- ۹۱۲
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط