مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
#Part1
یه روز ساده داشتم اماده میشدم برم بیرون اماده شدم رفتم پایین
مادر ناتنیم با لحن بد همیشگیش"
گفت : ا/ت کجا میری
+ بیرون
_زود برگرد حوصله پدرتو ندارم هی بگه دخترم کجاست چرا گذاشتی بره حوصله غر غر زندنشو ندارم الان برو
+باشه
رفتم دم در اومدم در رو باز کنم در باز شد پدرم با عصبانیت اومد تو با لحن عصبی گفت"
_کجا؟؟
+ بیرون
بازومو گرفت با زور پرتم کرد تو حال رفت سمت مادر ناتنیم گفت"
_ چرا میزاری این هر.. زه بره بیرون
+چی بگم هی گفتم نرو ولی گفت من میرم به تو ربطی نداره
پدرم به سمتم اومد و یه سیلی محکم بهم زد و منو برد بالا با یه عالمه غر غر کردن بردم تو اتاقم در هم قفل کرد خیلی داد و بیداد کردم اما هیچ ارزشی نداشت
(ادامه دارد...)
#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
#Part1
یه روز ساده داشتم اماده میشدم برم بیرون اماده شدم رفتم پایین
مادر ناتنیم با لحن بد همیشگیش"
گفت : ا/ت کجا میری
+ بیرون
_زود برگرد حوصله پدرتو ندارم هی بگه دخترم کجاست چرا گذاشتی بره حوصله غر غر زندنشو ندارم الان برو
+باشه
رفتم دم در اومدم در رو باز کنم در باز شد پدرم با عصبانیت اومد تو با لحن عصبی گفت"
_کجا؟؟
+ بیرون
بازومو گرفت با زور پرتم کرد تو حال رفت سمت مادر ناتنیم گفت"
_ چرا میزاری این هر.. زه بره بیرون
+چی بگم هی گفتم نرو ولی گفت من میرم به تو ربطی نداره
پدرم به سمتم اومد و یه سیلی محکم بهم زد و منو برد بالا با یه عالمه غر غر کردن بردم تو اتاقم در هم قفل کرد خیلی داد و بیداد کردم اما هیچ ارزشی نداشت
(ادامه دارد...)
#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
- ۱۳۳
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط