چیزهایی دیدم در روی زمین:

چیزهایی دیدم در روی زمین:
کودکی دیدم، ماه را بو میکرد!
قفسی بی در دیدم که در آن،
روشنی پرپر می زد.
نردبانی که از آن ،
عشق می رفت به بام ملکوت.
من زنی را دیدم
نور در هاون می کوفت!
من گدایی دیدم، در به در می‌رفت
آواز چکاوک می خواست
و سپوری که به یک
پوسته‌ی خربزه می‌برد نماز...

"سهراب سپهری"
دیدگاه ها (۱)

مگر می‌شود؛صدایم کنی و برگ‌هایِ پاییزی به آغوش درخت باز نگرد...

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسلمرد یزدان شو و فارغ گذر از ...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

زندگی چیست ؟ عشق ورزیدنزندگی را به عشق بخشیدن ...!زنده است آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط