مگر می‌شود؛

مگر می‌شود؛
صدایم کنی و برگ‌هایِ پاییزی
به آغوش درخت باز نگردند ...؟؟!

مگر می‌شود؛
نگاهت کنم و زمین بر آسمان نبارد ...؟!
بیا بیشتر عاشق هم باشیم
تا شب سُرمه‌یِ عشق را به
چشمانش بکشد..
تا ماه موهایِ خورشید را
تویِ آیینه‌یِ صبح ببافد..
تا بهار رویِ زخم‌های پاییز
شکوفه بپاشد..
بیا بیشتر عاشق هم باشیم
بیا نظمِ جهان را به هم بزنیم ...!
دیدگاه ها (۱)

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسلمرد یزدان شو و فارغ گذر از ...

پشت دانایی اردو بزنیم...👤سهراب سپهری

چیزهایی دیدم در روی زمین:کودکی دیدم، ماه را بو میکرد!قفسی بی...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط