بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است

آنچنان می فشرد فاصله راه نفسم
که اگر زود ، اگر زود بیایی دیر است

رفتنت نقطه ی پایان خوشی هایم بود
دلم از هرچه و هر کس که بگویی سیر است

سایه ای مانده زمن بی تو که در آینه هم
طرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است

خواب دیدم که برایم غزلی می خواندی
دوستم داری و این خوب ترین تعبیر است

کاش می بودی و با چشم خودت می دیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است

تارهای نفسم را به زمان می بافم
که تو شاید برسی حیف که بی تاثیر است
دیدگاه ها (۱)

چیزهایی دیدم در روی زمین:کودکی دیدم، ماه را بو میکرد!قفسی بی...

مگر می‌شود؛صدایم کنی و برگ‌هایِ پاییزی به آغوش درخت باز نگرد...

زندگی چیست ؟ عشق ورزیدنزندگی را به عشق بخشیدن ...!زنده است آ...

با قلم می گویم:ای همزاد، ای همراه،ای هم سرنوشتهر دومان حیران...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است...شعر هم بی تو به بغضی اب...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط