𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝔓𝔞𝔯𝔱¹⁰
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________

آیلین اورا قبلا ندیده بود اما چهره اش خیلی آشنا بود
آن مرد جئون بود؟
و اما پسر بعد از ۱۰ ثانیه بی توجه به آیلین گاز را پر کرد
آیلین لبخند آرامی زد و او هم حرکت کرد
اما آیلین بر خلاف آن ۵ نفر گاز را تا نصفه آورده بود
تکنیک های دختر بود دگر
بعد از چند ثانیه کیم تهیونگ جای خودش را به نفر دوم داد
همه تماشا چی ها باهم یک صدا میگفتند
٫٫jk٫٫
سپس کیم تهیونگ کم کم به نفر آخر یعنی آیلین رسید
تهیونگ نمی‌دانست موتورش چه شده
همین که در کنار آیلین قرار گرفت... دختر بقیه گاز را تا آخر پر کرد و به نفر اول رسید
نفر اول همان پسر ناآشنا بود
پسر کم کم فرمانش از کنترل خارج شد و سرعتش پایین آمد
آیلین جایش را گرفت
سر و صدای تماشاچی ها آرام شد
فضا توی سکوت بود
اما دوباره صداها بلند شد
با این تفاوت که داشتند آیلین را تشویق میکردند
به پیچ رسید و در همان لحظه کنترل فرمان آیلین از دستش در آمد
نفس ها توی سینه حبس شد
صداهای تماشا چی ها خاموش شد
آیلین امیدش را از دست داد و منتظر بود زمین بخورد
اما صدای داد همان پسر نا آشنا کل فضا را پر کرد
-:«خودتو خم کن روی باک»
آیلین نگاهی به پسر کرد
امتحان کردنش ضرری نداشت
سرش را پایین آورد و کمرش را روی باک خم کرد
کنترل فرمان موتور دوباره برگشت
و در همان لحظه دختر از خط پایان رد شد
نفس عمیقی کشید و لبخند روی لبش نشست
فضا منفجر شد
پسر ها با داد دختر را تشویق میکردند
اما دختر ها با نفرت به آیلین خیره بودند
کم کم اعضای اکیپ آیلین دورش جمع شدند
در همین لحظه ای که لیان کنار آیلین ایستاد
آیلین با پا محکم به شکم برادرش کوبید
+:«من میمردم میخواستی به مامان چی بگی؟»
صدایی از پشت سرش دقیقا کنار گوشش بلند شد
-:«حالا که من نجاتت دادم»
دختر یک متر به هوا پرید و با عصبانیت سمت صدای آشنا برگشت
لب هایش از حرص غنچه شده بود
اما با دیدن پسر ، عصبانیت اش جایش را به تعجب داد
+:«عه تو همون عزرائیل جذابه ای!»
پسر تکخندی کرد
اما برادرش مشکوک خیره خواهرش شد
_:«عزراییل؟ جذاب؟... هی جئون چی به خورد خواهرم دادی؟!»
دختر اسم برایش تکرار شد
٫٫جئون جانگکوک٫٫
مردی که هر وقت زندگی بخواهد نقاب جدیدی بر روی صورت میزند
طوری نقش بازی میکند که آدم باورش میشود
جونگکوک شانه ای بالا انداخت و سپس چشمهایش را ریز کرد
-:«بگو ببینم لیان تو با چه اجازه ای اسم منو برای مسابقه دادی؟»
آیلین با حرص سمت برادرش برگشت
لیان پشت گردنش را گرفت و با ترس و خنده گفت
_:«ها؟ آها! گفتم ببینم آنقدر ادعا داری میتونی آیلین و شکست بدی یا نه»
آن دو باهم دوست بودند؟
آیلین نگاهش پر حرص شد
اما جونگکوک نگاهش نرم و پر از شیطنت
-:«ایلین؟ همین بچه ای که ازم برد؟»
آیلین یک لگد دیگر نثار روح برادرش کرد و با حرص سمت جونگکوک برگشت
+:«بچه عمته»
جونگکوک چهره اش پر شیطنت بود اما بر خلاف چشمهایش لبش خنده ای نداشت
اخمی کرد و گفت
-:«اوه...نمیدونستم بدت میاد! خانوم کوچولو چطوره؟»
آیلین با حرص چشم بست و سمت برادرش برگشت
دیدگاه ها (۰)

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱¹¹بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام ا...

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱¹²بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام ا...

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱⁹بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام از...

اخم های آیلین توی هم کشیده شد جئون؟اسمش را توی مدرسه نشنیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط