P
P.1
_
با سردی تمام، دست دخترک رو بیشتر توی دستش فشرد.
- فقط باید پیشم بمونی خب؟میدونی که دوستت دارم هوم؟
دختر با ترس بهش نگاه میکرد.
اون زیادی عجیب شده بود و تغییر کرده بود.
همینجور دنبالش راه میرفت تا رسیدن به یه مسافرخونه.
نور مسافر خونه روشن بود و مهمون ها درحال چک کردن داخلش بودن.
مستخدم سرد و بیروح بود.
اون فقط دنبال یه اتاق دونفره بود.
برای استراحت و رفع دلتنگی.
اون اتاق مناسب دونفر بود.
تخت همینجور نامرتب ول شده بود.
ته یونگ روی تخت دراز کشید.
-هوف بیخیال بازم یه توهم؟کجا رفتی پس... .
_
ادامه دارد... .
_
با سردی تمام، دست دخترک رو بیشتر توی دستش فشرد.
- فقط باید پیشم بمونی خب؟میدونی که دوستت دارم هوم؟
دختر با ترس بهش نگاه میکرد.
اون زیادی عجیب شده بود و تغییر کرده بود.
همینجور دنبالش راه میرفت تا رسیدن به یه مسافرخونه.
نور مسافر خونه روشن بود و مهمون ها درحال چک کردن داخلش بودن.
مستخدم سرد و بیروح بود.
اون فقط دنبال یه اتاق دونفره بود.
برای استراحت و رفع دلتنگی.
اون اتاق مناسب دونفر بود.
تخت همینجور نامرتب ول شده بود.
ته یونگ روی تخت دراز کشید.
-هوف بیخیال بازم یه توهم؟کجا رفتی پس... .
_
ادامه دارد... .
- ۱.۴k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط