P

P.1
_
با سردی تمام، دست دخترک رو بیشتر توی دستش فشرد.

- فقط باید پیشم بمونی خب؟میدونی که دوستت دارم هوم؟

دختر با ترس بهش نگاه میکرد.
اون زیادی عجیب شده بود و تغییر کرده بود.
همینجور دنبالش راه میرفت تا رسیدن به یه مسافرخونه.
نور مسافر خونه روشن بود و مهمون ها درحال چک کردن داخلش بودن.
مستخدم سرد و بیروح بود.
اون فقط دنبال یه اتاق دونفره بود.
برای استراحت و رفع دلتنگی.


اون اتاق مناسب دونفر بود.
تخت همینجور نامرتب ول شده بود.
ته یونگ روی تخت دراز کشید.

-هوف بیخیال بازم یه توهم؟کجا رفتی پس... .
_
ادامه دارد... .
دیدگاه ها (۳)

P.2_همیشه توی اون مسافر خونه وقت میگذروند.دست معشوقه اش رو ت...

P.3_دخترک با لبخند برگشت سمتش.همسایه داشت در میزد، ولی هیچکد...

P.3_تهیونگ امیلی رو نشوند روی اوپنپاهاشو وا کرد و خودش اومد ...

P.2_امیلی سریع رفت سمت دستشویی تا کار های لازمشو انجام بده و...

وقتی عاشق دست راست مافیا میشی و... (پارت دوازدهم) که دیدم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط