بوسه مرگ

بوسه مرگ
"پارت ۳۶"

ماشین در سکوت داخل خیابون‌های شهر حرکت می‌کرد....


سرم رو به شیشه تکیه داده بودم و بیرون رو نگاه می‌کردم..


بعد از چند دقیقه دیگه نتونستم ساکت بمونم....


& یه سؤال دارم...


جونگ‌کوک بدون اینکه نگاهم کنه گفت:
- بپرس..


& چرا امروز منو با خودت آوردی..؟


چند ثانیه سکوت کرد..

بعد آروم گفت:

- لازم بود.


اخم کردم.
& این که جواب نشد..


_ همین جوابیه که می‌گیری..


پوفی کشیدم..

& اصلاً حرف
 کشیدن از تو از باز کردن گاوصندوق هم سخت‌تره...


مین‌جائه که روی صندلی جلو نشسته بود، سرفه‌ی آرومی کرد تا خنده‌ش رو پنهون کنه...


جونگ‌کوک نگاه کوتاهی به آینه انداخت..


- مین‌جائه.
«بله قربان.»
- حواست به رانندگی باشه.
«چشم قربان.»


لبخند پیروزمندانه‌ای زدم...


& دیدی؟ حتی مین‌جائه هم می‌خواست بخنده.


جونگ‌کوک چیزی نگفت.


چند دقیقه بعد ماشین جلوی یک کافه‌ی دنج توقف کرد...‌


با تعجب بهش نگاه کردم.
& اینجا؟


جونگ‌کوک از ماشین پیاده شد..


- پیاده شو.


& مگه قرار نبود مستقیم برگردیم عمارت؟


- برنامه عوض شد.


با بی‌حوصلگی از ماشین پیاده شدم...


داخل کافه، چند نفر با دیدن جونگ‌کوک سریع کنار رفتن...


جونگ‌کوک به یکی از میزهای گوشه رفت و نشست..


من هم روبه‌روش نشستم.


چند لحظه بعد، گارسون با احترام گفت:
«قربان، مثل همیشه؟»


جونگ‌کوک فقط سرش رو تکون داد...


بعد رو به من کرد..


- تو چی می‌خوری؟


برای چند لحظه ماتش بردم....


& داری... نظر منو می‌پرسی..؟


- سؤال سختی بود؟


لبخند کوچکی زدم...


& نه... فقط فکر نمی‌کردم برات مهم باشه.


جونگ‌کوک نگاه کوتاهی به من انداخت..


- قرار نیست همیشه چیزی که فکر می‌کنی، درست باشه..


برای چند لحظه سکوت کردم ...


شاید...


شاید پشت اون چهره‌ی سرد، آدمی بود که احساساتش رو پشت دیوارهای بلند پنهان کرده بود .....


اما هنوز نمی‌شد فهمید این دیوارها، چه روزی فرو می‌ریزن.....


____________________________


⭐️ادامه دارد.....



خوشگلا فیکو میخونید حمایت هم میکنید ولی چرا فالو نمی‌کنید زیاد بشیم💔...؟



مرسی از حمایتاتون،خیلی برام ارزش داره🐬
دیدگاه ها (۱)

بوسه مرگ "پارت ۳۵"سکوت سنگینی بین جونگ‌کوک و مرد ناشناس برقر...

بوسه مرگ "پارت ۳۴"همه سر جاشون نشسته بودن، اما نگاه‌های کوتا...

بوسه مرگ "پارت ۱۳"ویو کوک بعداز اینکه لباس هامو پوشیدم دیدم ...

بوسه مرگ "پارت ۲۶"همین که نگاهش با نگاه من گره خورد، سریع صو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط