#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو
#Part_30
·
·
·
پدرش با کوک دست داد.. محکم... : " مراقبش باش . "

کوک : " قول میدم آقا . "

پدرش نگاهش کرد.. و مطمئن گفت : " بهت اعتماد دارم..! "

سوار هواپیما شدن..
ا/ت به پنجره نگاه کرد .

تهران داشت کوچیک می‌شد..

جونگ‌کوک دستشو گرفت و اب زد : " چی‌شد؟ ناراحتی؟! "

ا/ت : " نه.. فقط فکر می‌کردم چقدر زندگی عجیبه! دو سال پیش.. تو این فرودگاه گریه می‌کردم که دارم میرم ؛ حالا دارم گریه می‌کنم که دارم برمی‌گردم.! "

جونگ‌کوک پیشونیش رو بوسید : " این تازه شروعشه.! "
·
·
برگشتن به سئول..

زندگی برگشت به روال عادی..
دانشگاه ، کار ، جونگ‌کوک ؛

ولی یه چیزی فرق کرده بود..

دیگه رابطه‌شون مخفی نبود .

می‌تونستن تو خیابون دست هم رو بگیرن..
می‌تونستن برن رستوران بدون کلاه و ماسک..
می‌تونستن زندگی کنن...

البته هنوزم طرفدارای متعصب هم بودن..

هنوزم کامنت‌های بد میومد ، ولی دیگه براشون مهم نبود..

یه روز، تو خونه نشسته بودن و فیلم می‌دیدن..

جونگ‌کوک سرش رو گذاشته بود رو پای ا/ت و خوابش برده بود....

·
·
·
دیدگاه ها (۰)

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_31···ا/ت بهش نگاه می‌کرد..به خط صورت...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_32···کوک : " ا/ت.. می‌خوای با من ازد...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_29···سه روز دیگه تو ایران موندن..روز...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_28···پدرش به آرومی گفت : " نترس.. می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط