#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو
#Part_32
·
·
·
کوک : " ا/ت.. می‌خوای با من ازدواج کنی؟! "

ا/ت نفسش بند اومد..

اشک از چشاش اومد بیرون .
سرش رو تکون داد...

ا/ت : " آره آره آره.. "

جونگ‌کوک حلقه رو کرد تو انگشتش.. دستش می‌لرزید ؛ بعد بغلش کرد...

زیر نور ماه ، کنار دریای ججو ، ا/ت و جونگ‌کوک نشستن و به فردا فکر کردن..

فردایی که قرار بود مال خودشون باشه....♡
·
·
برگشتن از ججو..

حلقه تو دست ا/ت بود .
هر چند دقیقه یه بار نگاهش می‌کرد و لبخند می‌زد..

جونگ‌کوک می‌گفت : " هنوز باورت نمیشه؟! "

ا/ت : " نه.. می‌ترسم خواب باشه.! "

کوک : " خواب نیست.. بیدار باش عشقم . "
·
·
روزای بعدش ، خبر به همه رسید..

مادرش زنگ زد و جیغ کشید تو گوشی!!

پدرش گفت : " حالا دیگه رسماً داماد من شدی! "

فندوم دوباره داغون شد .
نصفی تبریک می‌گفتن ، نصفی دیگه می‌گفتن جونگ‌کوک دی‍.‍وون‍.‍ه شده..

ولی جونگ‌کوک براش مهم نبود..
یه پست گذاشت تو اینستاگرام .

عکس دستشون که حلقه تو انگشت ا/ت بود..
کپشن : " بله.. اون آره گفت..💜 . "

تا چند ساعت ، میلیون‌ها لایک خورد..

کامنت‌ها ریخته بود...
بعضیا میگفتن : " بهترین خبر سال " ،
بعضیا میگفتن : " دلم شکست " .

ا/ت گوشی رو گذاشت کنار..
ا/ت : " نمی‌خوام ببینمشون.. "

جونگ‌کوک گفت : " درست می‌کنیم.. بذار بقیه هرچی می‌خوان بگن . ما خودمونو داریم . "
·
·
·
دیدگاه ها (۰)

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_31···ا/ت بهش نگاه می‌کرد..به خط صورت...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_30···پدرش با کوک دست داد.. محکم... :...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_28···پدرش به آرومی گفت : " نترس.. می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط