نام فیک عشقنفرت
نام فیک: عشق/نفرت
Part: 51
⊏به شوهرتون یکم نزدیک بشید*رو به مارا
مارا کمی به تهیونگ نزدیک شد که حالت تهوع گرفت و سریع ازش دور شد که دکتر گفت:
⊏به بوی شما ویرا دارن و حالشون بد میشه*رو به تهیونگ
_تا کی اینجورین؟
⊏یکماه احتمالا بعدا باز ممکن هست بیشتر بهتون نزدیک بشن
_اوکی
تهیونگ و مارا برگشتن خونه و مارا برای اینکه حالت تهوع نگیر و هی حالش بد نشه توی یکی از اتاقای دیگه رفت و قرار شد تا زمانی که به تهیونگ ویرا داره فعلا اونجا بمونه...
تهیونگ که به شدت از این قضیه ناراحت بود ولی نمیتونست زیاد نزدیک مارا بشه چون مارا حالش بد میشد پس تصمیم گرفت به زمانی که دکتر گفته اعتماد کنه و تا یکماه زیاد نزدیک مارا نشه.
مارا که توی اتاق جدیدش بود آ جین هم توی پذیرایی بود داشت کارتون میدید تهیونگ خواست اولین کسی باشه که به آ جین خبر خوش میده پس رفتش پایین پیشش.
کنار آ جین روی مبل نشست و نگاهش کرد و گفت:
_آ جین
€بله؟
_میگم تو دوست داری برادر یا خواهر داشته باشی؟
€اره خیلی دوست دارم
_خب پس باید از الان مراقب مادرت باشی
€برای چی؟
_برای اینکه مادرت قراره برات ی خواهر یا ی برادر بیاره
€حامله ست؟ *ذوق
_اوهوم
آ جین پرید بغل باباش*
€قول میدم مراقبش باشم
_افرین دخترم*بوسش کرد
...
~پرش زمانی به یکسال بعد~
الان یکماه از بدنیا اومدن جین هو میگذره.آ جین الان کلاس اول هست. قبل از بدنیا امدن جین هو ، آ جین خیلی ذوق داشت که قرار داداش دار بشه اما از زمانی که جین هو بدنیا اومد آ جین حسودی میکنه.
وقتی میبینه جین هو بغل مارا ست خودش رو توی بغل مارا جا میکنه یا وقتی که تهیونگ اول جین هو رو بوس میکنه آ جین باهاش قهر میکنه و..
مارا جین هو رو بغل کرد و به سمت مبل رفت و روش نشست تلوزیون رو روشن کرد و کارتون گذاشت و آ جین رو صدا کرد.
آ جین که تازه از مدرسه برگشته بود دویید سمت مادرش که دید جین هو بغلشه تهیونگ هم پشت سر آ جین وارد خونه شد و نگاشون کرد:
€اهه بسه دیگه همش جین هو رو بغل میکنی من رو هم بغل کن*اخم
+سلام دخترم*لبخند
مارا جین هو رو گذاشت روی مبل و به سمت دخترش رفت و بغلش کرد*
€از وقتی که جین هو اومده اصلا به من توجه نمیکنیاااا*اخم
×عه دختر چرا انقد حسودی میکنی به برادرت*رفت سمت جین هو و بغلش کرد*
_آ جین ما تورو خیلی دوست داریم جین هو رو هم دوست داریم هردوتا تونم به ی اندازه
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
Part: 51
⊏به شوهرتون یکم نزدیک بشید*رو به مارا
مارا کمی به تهیونگ نزدیک شد که حالت تهوع گرفت و سریع ازش دور شد که دکتر گفت:
⊏به بوی شما ویرا دارن و حالشون بد میشه*رو به تهیونگ
_تا کی اینجورین؟
⊏یکماه احتمالا بعدا باز ممکن هست بیشتر بهتون نزدیک بشن
_اوکی
تهیونگ و مارا برگشتن خونه و مارا برای اینکه حالت تهوع نگیر و هی حالش بد نشه توی یکی از اتاقای دیگه رفت و قرار شد تا زمانی که به تهیونگ ویرا داره فعلا اونجا بمونه...
تهیونگ که به شدت از این قضیه ناراحت بود ولی نمیتونست زیاد نزدیک مارا بشه چون مارا حالش بد میشد پس تصمیم گرفت به زمانی که دکتر گفته اعتماد کنه و تا یکماه زیاد نزدیک مارا نشه.
مارا که توی اتاق جدیدش بود آ جین هم توی پذیرایی بود داشت کارتون میدید تهیونگ خواست اولین کسی باشه که به آ جین خبر خوش میده پس رفتش پایین پیشش.
کنار آ جین روی مبل نشست و نگاهش کرد و گفت:
_آ جین
€بله؟
_میگم تو دوست داری برادر یا خواهر داشته باشی؟
€اره خیلی دوست دارم
_خب پس باید از الان مراقب مادرت باشی
€برای چی؟
_برای اینکه مادرت قراره برات ی خواهر یا ی برادر بیاره
€حامله ست؟ *ذوق
_اوهوم
آ جین پرید بغل باباش*
€قول میدم مراقبش باشم
_افرین دخترم*بوسش کرد
...
~پرش زمانی به یکسال بعد~
الان یکماه از بدنیا اومدن جین هو میگذره.آ جین الان کلاس اول هست. قبل از بدنیا امدن جین هو ، آ جین خیلی ذوق داشت که قرار داداش دار بشه اما از زمانی که جین هو بدنیا اومد آ جین حسودی میکنه.
وقتی میبینه جین هو بغل مارا ست خودش رو توی بغل مارا جا میکنه یا وقتی که تهیونگ اول جین هو رو بوس میکنه آ جین باهاش قهر میکنه و..
مارا جین هو رو بغل کرد و به سمت مبل رفت و روش نشست تلوزیون رو روشن کرد و کارتون گذاشت و آ جین رو صدا کرد.
آ جین که تازه از مدرسه برگشته بود دویید سمت مادرش که دید جین هو بغلشه تهیونگ هم پشت سر آ جین وارد خونه شد و نگاشون کرد:
€اهه بسه دیگه همش جین هو رو بغل میکنی من رو هم بغل کن*اخم
+سلام دخترم*لبخند
مارا جین هو رو گذاشت روی مبل و به سمت دخترش رفت و بغلش کرد*
€از وقتی که جین هو اومده اصلا به من توجه نمیکنیاااا*اخم
×عه دختر چرا انقد حسودی میکنی به برادرت*رفت سمت جین هو و بغلش کرد*
_آ جین ما تورو خیلی دوست داریم جین هو رو هم دوست داریم هردوتا تونم به ی اندازه
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
- ۹.۹k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط