نام فیک عشقنفرت
نام فیک: عشق/نفرت
Part: 49
~یک هفته بعد~
~روز تولد آ جین~
توی این ی هفته آ جین با مارا اصلا حرف نمیزد ولی کمی با تهیونگ اوکی شده بود.
تهیونگ هم متوجه ناراحتی مارا شده بود و تصمیم گرفت تیو روز تولد آ جین کاری کنه که باهم اشتی کنن، آ جین حق داره ناراحت باشه اما دیگه الان پیش هستن و بهتره دیگه بینشون کینه ای نباشه..
خدمتکارا داشتن خونه رو تمیز میکردن و تزئین میکردن، تهیونگ و مارا هم رفتن برای خرید کادو و کیک و...
مارا برای آ جین ی عروسک خرگوش و جفت گوشواره به شکل گل و رنگ صورتی خوشگل هم خرید
تهیونگ هم اسباب بازی دومینو خرید با ی گردنبند شکل صدف
بعد از خرید وسایل به سمت شیرینی فروشی رفتن و داشتن کیک انتخاب میکردن. ی کیک تولد دو طبقه ای خریدن
شمع و فشفشه و برف شادی و...هم خریدن و به سمت خونه راه افتادن.
وقتی که رسیدن خونه آ جین توی اتاقش بود برای همین سریع کیک رو داخل یخچال گذاشتن و وسایل رو قایم کردن و مارا و تهیونگ رفتن توی اتاقشون.
مارا لباسش رو عوض کرد و نشست جلوی میز ارایش و شروع کرد به ارایش کردن، ی ارایش ملایم کرد و موهاش رو بافت.
تهیونگ هم لباسش رو عوض کرد و ادکلنش رو زد و به سمت اتاق دخترش رفت.
در اتاق دخترش رو باز کرد و نگاش کرد:
_سلام دخترم*لبخند
به طرفش رفت و بغلش کرد*
€سلام*اروم ولی سرد*
_چیشده؟ ناراحتی؟
€هیچی نیست*اروم
_دخترم امروز تولدته، باید اماده بشی خوشگل کنی بگم مادرت بیاد کمکت کنه؟
€نه*جدی
_تا کی میخوای باهاش حرف نزنی؟
€نمیدونم
_امروز بهتره باهاش حرف بزنی پس قهر بودن رو بزار کنار
€نمیخوام*اخم
_آ جین اگر نخوای با مادرت حرف بزنی نه من نه مادربزرگت باهات حرف نمیزنیم*جدی
تهیونگ از اتاق رفت بیرون.آ جین به سمت کمد لباسش رفت،سعی کرد لباسش رو بپوشه نتونست حتی خواست موهاش رو خیلی خوشگل درست کنه اما نشد.
آ جین یکم فکر کرد دید بهتره با مادرش حرف بزنه چون دلش براش تنگ شده.
در اتاقش رو باز کرد و به سمت اتاق مادرش رفت، در زد و وارد اتاق شد.
مادر با دیدن آ جین تعجب کرد
+چیشده دخترم؟
€مامان میای کمکم کنی اماده بشم؟ *اروم
+اره دخترم*لبخند
مارا رفت سمت آ جین بغلش کرد و بردش توی اتاقش، لباس خوشگل تنش کرد موهاش رو درست کرد به موهاش چندتا گل سره خوشگل زد.
صدای مهمونا از پایین میومد مارا دست دخترش رو گرفت و به سمت پله ها رفت.
باهم رفتن پایین. تمامیه مهمونا بهش سلام کردن بغلش کردن و...
کیک رو اوردن، آ جین با دیدن کیک چشاش درشت شد تاحالا کیک به اون بزرگی رو ندیده بود. خیلی ذوق داشت
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
Part: 49
~یک هفته بعد~
~روز تولد آ جین~
توی این ی هفته آ جین با مارا اصلا حرف نمیزد ولی کمی با تهیونگ اوکی شده بود.
تهیونگ هم متوجه ناراحتی مارا شده بود و تصمیم گرفت تیو روز تولد آ جین کاری کنه که باهم اشتی کنن، آ جین حق داره ناراحت باشه اما دیگه الان پیش هستن و بهتره دیگه بینشون کینه ای نباشه..
خدمتکارا داشتن خونه رو تمیز میکردن و تزئین میکردن، تهیونگ و مارا هم رفتن برای خرید کادو و کیک و...
مارا برای آ جین ی عروسک خرگوش و جفت گوشواره به شکل گل و رنگ صورتی خوشگل هم خرید
تهیونگ هم اسباب بازی دومینو خرید با ی گردنبند شکل صدف
بعد از خرید وسایل به سمت شیرینی فروشی رفتن و داشتن کیک انتخاب میکردن. ی کیک تولد دو طبقه ای خریدن
شمع و فشفشه و برف شادی و...هم خریدن و به سمت خونه راه افتادن.
وقتی که رسیدن خونه آ جین توی اتاقش بود برای همین سریع کیک رو داخل یخچال گذاشتن و وسایل رو قایم کردن و مارا و تهیونگ رفتن توی اتاقشون.
مارا لباسش رو عوض کرد و نشست جلوی میز ارایش و شروع کرد به ارایش کردن، ی ارایش ملایم کرد و موهاش رو بافت.
تهیونگ هم لباسش رو عوض کرد و ادکلنش رو زد و به سمت اتاق دخترش رفت.
در اتاق دخترش رو باز کرد و نگاش کرد:
_سلام دخترم*لبخند
به طرفش رفت و بغلش کرد*
€سلام*اروم ولی سرد*
_چیشده؟ ناراحتی؟
€هیچی نیست*اروم
_دخترم امروز تولدته، باید اماده بشی خوشگل کنی بگم مادرت بیاد کمکت کنه؟
€نه*جدی
_تا کی میخوای باهاش حرف نزنی؟
€نمیدونم
_امروز بهتره باهاش حرف بزنی پس قهر بودن رو بزار کنار
€نمیخوام*اخم
_آ جین اگر نخوای با مادرت حرف بزنی نه من نه مادربزرگت باهات حرف نمیزنیم*جدی
تهیونگ از اتاق رفت بیرون.آ جین به سمت کمد لباسش رفت،سعی کرد لباسش رو بپوشه نتونست حتی خواست موهاش رو خیلی خوشگل درست کنه اما نشد.
آ جین یکم فکر کرد دید بهتره با مادرش حرف بزنه چون دلش براش تنگ شده.
در اتاقش رو باز کرد و به سمت اتاق مادرش رفت، در زد و وارد اتاق شد.
مادر با دیدن آ جین تعجب کرد
+چیشده دخترم؟
€مامان میای کمکم کنی اماده بشم؟ *اروم
+اره دخترم*لبخند
مارا رفت سمت آ جین بغلش کرد و بردش توی اتاقش، لباس خوشگل تنش کرد موهاش رو درست کرد به موهاش چندتا گل سره خوشگل زد.
صدای مهمونا از پایین میومد مارا دست دخترش رو گرفت و به سمت پله ها رفت.
باهم رفتن پایین. تمامیه مهمونا بهش سلام کردن بغلش کردن و...
کیک رو اوردن، آ جین با دیدن کیک چشاش درشت شد تاحالا کیک به اون بزرگی رو ندیده بود. خیلی ذوق داشت
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
- ۴.۱k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط