زمانی که با خنده هایش بیشتر از او خندیدم

زمانی که با خنده هایش بیشتر از او خندیدم
زمانی که با درد هایش بیشتر از او درد کشیدم
زمانی که با حرف هایش عمیق ترین لبخند های ممکن را زدم
زمانی که به موها و چشم هایش خیره و در آنها غرق شدم
در همان هنگام بود که فهمیدم قلبم محکوم به نابودی است...

MH🤍
دیدگاه ها (۶)

ادامه پارت 194و دو طرف صورتش رو گرفتم و لباش رو بوسیدم. با ل...

نماد مرگ پارت شیشم

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هجــدهــم بیست و هف...

این پایینو ببین🤣🎀عروسک من😈🔞پارت هجدهم دستامو روی سپر سینه ا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰¹با دست گرمش دستم رو گرفته بود..مثل ا...

🎀🩷 پارت ۲۳ — ویو تهیونگ 🩷🎀از خواب که بیدار شدم، سرم به‌شدت د...

وقتی میریم ایران ولی تحریک میشه . ...در ورودی خونه رو باز کر...

رمان : تا وقتی که عاشقت بشم

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "61"☆ویو هانا☆بعد از رفتن آقای الکس، چند لحظه همون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط