My lovely neighbor part : 49

_ نه
اون چشمک زد
_ میگم یه عالمه من***حرف شدی
ما شام رو روی زمین توی پذیرایی خوردیم و دادلی هم بینمون نشسته بود. بالاخره اشت‌هاش برگشته بود و تکه هایی که از غذامون مونده بود رو میخورد تلوزیون روشن بود ولی ما واقعا بهش توجه نمیکردیم و بیشتر باهم حرف میزدیم به مکالمه ساده درباره ی خانواده هامون و اتفاقاتی که واسه مستاجرهای ساختمون پیش اومده بود داشتیم
همه چی بینمون پاک و حلال بود تا این که توجهمون به صحنه‌ی س**ک***سی برگشت که مربوط به فیلمی بود که حواسمون بهش نبود همه چی به سرعت شروع به ناجور شدن کرد تهیونگ با آخرین سرعتی که میتونست کنترل رو چنگ زد و کانال رو عوض کرد
+ فکر کنم که دیگه وقتشه برگردم به خونه ی کناری
من از رو زمین پریدم
_ مطمئنی؟
+ اره
ولی انگار دادلی برنامه های دیگه ای داشت تا من راهم رو کشیدم که برم سمت در اون شروع به زوزه کشیدن کرد
من سریع پیشش رفتم و نشستم :
+ ببخشید من باید برم رفيق
همون طور که من سرش رو میخاروندم اونم صورتم رو لیس میزد
+ می دونم که نمیخوای من برم
من سریع زدم بیرون ولی تا به آپارتمانم رسیدم زوزه کشیدن شروع شد دادلی منو به این آسونی ها ول نمیکرد
موبایلم زنگ خورد و کسی نبود جز تهیونگ
_ از وقتی که تو رفتی اون واقعا گرخیده فکر میکنی که بتونی برگردی؟ فقط واسه امشب واقعا به نظر میاد که دمار از روزگارش در اومده
+ آخه واقعا دیر شده
_ تو میتونی تو تخت من با اون بخوابی...
+ تو کجا میخوابی؟
_ روی مبل
+ فکر کنم اگه نیام هیچ کدوم نتونیم بخوابیم ها؟
_ منم میگم که این شرط بندیه سالمیه در واقع امتحانش ضرری نداره
+ باشه، فقط بزار لباس هامو با لباس خوابم عوض کنم
تهیونگ نفسش رو تو گوشی فوت کرد.
_ ممنونم
ایده‌ی خوابیدن تو اونجا برای من خوب نبود اینجا من سعی میکردم تا از شر احساساتم درباره ی تهیونگ خلاص بشم ولی حالا میخواستم برای اولین بار با خودش تو یه آپارتمان بخوابم این به خاطر دادلی بود ولی بازم....
بعد از این که دندون‌هامو مسواک زدم و لباس خوابم یعنی شورتک و بلوز خواب آستین بلندم رو پوشیدم به آپارتمان تهیونگ برگشتم
_ به نظر کاملا راحت میای
اون لبخند زد
_ مرسی که برگشتی
+ میخوام مستقیم برم تو تخت
من این رو گفتم و به سمت اتاق خواب حرکت کردم و اونو جا گذاشتم
دادلی دنبالم اومد انگار که میدونه دقیقا چرا برگشتم تهیونگ برامون چند لایه ملحفه پهن کرده بود و یه لامپ کوچولو روشن کرده بود از آخرین باری که روی این تخت خوابیده بودم خیلی چیزها بینمون عوض شده بود ما اون بوسه‌ی فوق‌العاده رو داشتیم ولی اون بازم تصمیم گرفت تا خیلی از امیدهای من رو از بین ببره
من واقعا دلم میخواست تا به آپارتمانم برگردم ولی دلم نمی اومد تا این کار رو با دادلی بکنم
من با شکمم روی تخت ولو شدم و دادلی هم کنارم روی تخت با خیال راحت دراز کشید
بوی تهیونگ همون جوری که یادم بود روی رومتکایی پخش شده بود اما برای مدت کمی من از تنفس کردن بوی اون لذت بردم این توی من به جز احساس ناراحتی و اشتیاقی دردناک احساسی به وجود نمی آورد
من از خودم به خاطر این که نمیتونستم تو احساسم تغییری به وجود بیارم متنفر بودم از عجزم به خاطر این که نمیتونم به عنوان یه دوست قبولش کنم شاید من برای به رابطه‌ی دوستانه با یه مرد خیلی آسیب پذیر بودم چون زخم‌هایی که روحم از تموم کردنم با جونگکوک برداشته بود هنوز تازه بودن شاید اگه یه وقت دیگه تو زندگیم بود میتونستم بهتر وضعیتم با تهیونگ رو مدیریت کنم
تهیونگ بلند شد تا به دستشویی که درست بیرون از اتاق خوابش بود بره همون جور که به دستشویی کردنش گوش میدادم روی تخت جست و خیز کردم و غلت زدم
اون باید صدای من رو شنیده باشه چون توی درگاه متوقف شد من میتونستم سایه‌ی محوی از سی**نه ی تراشیده و لخ**تش رو ببینم
صداش آروم بود
_ چیزی لازم داری؟
+ نه همه چی خوبه
_ دادلی بیهوش شده ها؟
+ اره
حرف هام کوتاه بود و اخلاقمم عجیب غریب شده بود
_ حالت خوبه؟
اون پرسید
من جواب ندادم
با این که ترجیح میدادم برگرده به مبل ولی تهیونگ به تخت نزدیک شد و روی لبه اش نشست اون دست روی سرم گذاشت و انگشت‌هاش به آرومی به سمت موهام حرکت کردن همین حرکت ساده هم میتونست باعث بدبختی من باشه
+ لطفا به من دست نزن

سلام دوباره عزیزان گلم ببخشید بابت تاخیر استرس دارم بخاطر همین سراغ گوشیم نرفتم قرار فردا کنکور بدم واسم آرزوی موفقیت کنید خوشگلا امیدوارم از این پارت لذت ببرید بوس بهتون شبتون بخیر 🌌🌛✨
دیدگاه ها (۴)

My lovely neighbor part : 48

My lovely neighbor part : 46

پارت ۸: نقاب‌هایِ فروپاشی(ترکیبی از دید: تهیونگ و ات)[از دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط