عشقناگهانی

# عشق_ناگهانی

part_11


سهون متقابلاً خودش و جلو کشید و آرنجش و روی میز گذاشت و گفت: چون ازت خوشم نمیومد

تهیونگ چشماش و درشت کرد و داد زد: خیلیم. دلت بخواد. مگه من چمههههه

دست به سینه تکیه داد و گفت: از آدمای ضعیف و آویزون خوشم نمیاد.

اخمی کرد برادرش شاید ضعیف بود ولی آویزون..؟؟ ..عمرا ...!

+هوی حواست باشه من مزاحم کی بودم؟

پوزخندی زد و گفت: فک کردی به خاطر چی اون اکیپ داغون روت کلیدن؟؟!

بلاخره قرار بود به جواب برسه


+برای چی؟؟

به حالت قبلش برگشت و خودکار و به دست گرفت و حین نوشتن جواب داد: برای اینکه جلوی همه به اون جونگ کوک احمق ابراز علاقه کردی


با دو دستش صندلی رو گرفت و با بهت گفت: من چیکار کردممممم؟؟؟؟!!!!!!


دستی روی شونش قرار گرفت و صدای جونگ کوک به گوش می‌رسید

کوک: اره بیبی، جونتم برای من می‌دادی

قیافشو درهم کرد و جوری که انگار به چیز چندشی نگاه می‌کنه سر تا پاش و زیر نظر گرفت و گفت: من غلط کردم با تو تا جایی که یادم میاد آنقدر کج سلیقه نبودم

جونگ کوک بیشتر خم شد و گفت: مطمعنی؟؟

تهیونگ بهش زل زد و گفت: آلان که میبینم نه

خیره به نیشخند جونگ کوک پوزخندی زد و گفت: ی چیزایی داره یادم میاد.. دقیقاً به همین شدت بد سلیقه بودم

سهون بدون اینکه سرشو بلند کنه خندید و چشم غره ی جونگ کوک و به جون خرید

جونگ کوک ناگهانی دستش رو روی گردن تهیونگ گذاشت و فشرد و با ضرب به صندلی پشت تهیونگ فشرد تهیونگ با درد به دستش فشار می‌آورد ولی تلاشاش بی فایده بود زورش به این نفر نمی‌رسید جونگ کوک با لذت به دست و پا زدنش نگاه میکرد و با نیشخند گفت: به دست و پام نپیچ کاری نکن خودتم مثل قلبت له کنم


تهیونگ دلش گرفت چرا تمین این موضوع و ازش مخفی کرده بود مگه آدم قطع بود که عاشق این سایکو شده بود

با اینکه تو مرز خفگی بود و نفسشم بند اومده بود گفت: من که فراموشت کردم ولی انگار تو و دوستای بدرد نخورت خیلی دوست دارین به دست و پاها تون بپیچم

جونگ کوک فشار دستش و بیشتر کرد و گفت: داری گنده تر از دهنت حرف میزنی

سهون با دیدن صورت کبود پسر زیر دست جونگ کوک با اخم از جاش بلند شد و جونگ کوک و اون طرف هول داد و گفت: داری میکشیش دیوانه

جونگ کوک با لگد صندلی رو پرت کرد و از کلاس بیرون رفت

سهون با نگرانی سمت پسری که خم شده بود و سرفه میکرد چرخید و دستش و روی کمرش گذاشت و پرسید: خوبی؟

تهیونگ که کمی نفسش بالا اومده بود سرش و بلند کرد و با خنده گفت: چیشد تو که از من خوشت نمیومد

سهیون که خیالش راحت شده بود برگشت و سرجاش نشست و گفت : هنوزم خوشم نمیاد ولی آدم که هستم مرغم اینشکلی جلوم بال بال بزنه دلم میسوزه

تهیونگ از تشبیه شدنش به مرغ چهره ی پوکری به خودش گرفت اما بلافاصله لبخند گشادی زد و رفت تو صورت سهون گفت: اغرار کن ازم خوشت اومده!

سهون بدون اینکه عقب بره چشم تو چشم شد و گفت: برو عقب....کیم ..تمین

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

#عشق _ناگهانیpart_12با انگشت اشاره ش عقب زدش که خنده ی کوتاه...

#عشق _ناگهانیpart_13با خنده سرش رو از یوری ترسیده گرفت و سهو...

# عشق_ناگهانی part_10دردش گرفته بود ولی به روی خودش نیاورد و...

# عشق_ناگهانی part_9تهیونگ تو این مدرسه هیچکس و نمی‌شناخت پس...

fake. tehkookفصل چهارم: اولین سفر خارجیاولین باری که برای کن...

استاد اخمو ۲۷

به پارت سه خوش اومدید!...امیدوارم خوشتون بیاد 🥀سایه Ⓟ³تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط